تبلیغات
كلاغ پر ، عشق پر
جمعه 8 اسفند 1393

یادم بمونه

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

این وبلاگم شد یادگار دردا رنجامو سختی هام . کی واسه خوشیم اومدم اینجا ... !
واسه خودم مینویسم . که یادم بمونه امروز کدوم روز بود . امروز همون روزیه که زیاد به عید نمونده ، تو سن 26 سالگی دیگه فهمیدم خیلی دیر فهمیدم که عشق وجود نداره ، کسی تورو دوست داشته باشه وجود نداره ، خودتو شاید گول بزنی کسی عاشقته دوستت داره از همه بیشتر دوستت داره ، نه . وجود نداره ، من امروز خورد شدم ، له شدم ، خمیر شدم دوباره ساخته شدمو دوباره خورد شدمو .... هی ... تا این سن برای دیگران زندگی کردم اشتباه کردم از این به بعد تنهای تنها تر از قبلم . امروز برگشتم به عقب نه به نقطه صفر به زیر صفر به منفی . زندگیم شده پر از اشتباهه که نمیشه به عقب برگشتو نمیشه درستش کرد . من انگار وصله ناجورم . عادت نداشتم درد و دل کنم به کسی هیچی نگفتم ولی وقتی گفتم با شدت بیشتری به خودم برگردوندندو چی دارم مینویسم  امشب . از کجا نمیدونم فقط می نویسم .این حس امشب رو 5 سال پیش داشتم . 5 سال پیش که دور استخر لاهیجان نشسته بودم یه تیغ رو دستم که آیا بکشم یا نکشم . الان به اونجا رسیدم . چی فکر میکردم چی شد . تنم یخ کرده . حس میکنم یه جسدم یه تن بی روح . خودم نمی فهمم چه حالی دارم نمیخوام کسی بفهمه چه حالی دارم کسی نمیتونه جز خدا بدونه الان تو چه حالیم . وای آخخخخخخخخخخخخ ... من ابتدای کند بارانم،لنگر بیندازید کشتی ها آرامشی قبل طوفانم. آبی مپندارید جانم را ، جدی بگیرید آهم را . میخواستم از عاشقی چیزی ... با دست خودم بستن دهانم را ... رفتم با دست خود بنوشم اشک خود را  شکستن استکانم را . امشب رو یادم بمونه که کسی بهم رحمی نکرد . آخخ سردمه امین . خیلی گلوم خشک شده حالم خوب نیست دیگه مهم نیستم حتی واسه خودم . امین یادت نره امروز رو . یادت نره بشی همون خر سابق . تو الان یخی یخه یخ . تو یه قالب جدید . یخت آب شد پسر یخی . آب شدی رفتی توی ظرفی جدیدو دیگه توی همون ظرف جا شدی حالا دوباره سرد شدی یخ میزنی ولی تو یه قالب جدید با یه آدم جدید .  تو دیگه مردی زنده نیستی .



سه شنبه 7 بهمن 1393

دلم گرفت

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

هرکی شنید میگه چه قصه ی دل خراشی
گفتی خوب باش نمیخوام تو این بحثا باشیم
خودت کاری کردی همه غمم تو شدی
الان بیخیال کنار از ما بهتراشی
پیش دوست و آشنا آبرو نذاشتی بمونه
کسی از این رابطه هم چیزی نخواستی بدونه
گفتم نوکرتم باشه فقط تو غصه نخور
دلم دیوونه ی تو بود ولی نخواستی بمونه
دلم گرفته ، به هم ریختیم یه دفعه
یادته خواب دیدم مال هم نیستیم یه دفعه
تا صبح اشک میریختی دیدی تعبیر شد آخر
انقدر گریه کردیم زیر بارون خیس شیم یدفعه
بگو اونا چی شد کجا رفته حالا
همون روزایی رو میگم که هفته ها با
پای پیاده اومدم فقط تورو ببینمت
الان کنار اونیکی رو تخته حالا
اینا بده گفتنش خودت میدونی
گفتم لااقل پای یسری حرمتا میمونی
اما نشد آخرش همه حرمتا شکست
تو چشاش خیره نشو آخه چجوری میتونی


سه شنبه 7 بهمن 1393

شاید ارسال مطلب ...

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

راستی بهتری ببینم شرایطتت خوبه
هوای این روزا مطابق با شرایطتت بوده
ببین منم دیگه واسه تو ندارم دلشوره
راستی این رنگ مو چقدر بهت میاد توله
نبین این حالمو یه زمانی میخندیدم
اگه گیر میدادم از این روزا میترسیدم
که آخر اومد همه چی خراب شد رو سرم
به این دیوونه بازیامم هنوز میخندی نه
رگمو زدم یادته گفتی دیوونه نشیا
گفتم درد داره جا شم میمونه نه زیاد
زدم بفهمی اون روزا چقدر عشقتو داشتم
گفتم جای دستامو هیچوقت به غریبه ندیا
الان کجایی پیش کی همش سواله
با خودم میگم به یاد کی بیداره
به اونم میگه وقتی میخوابی به من فکرکن
اونم لمسش میکنه یعنی میذاره


چهارشنبه 3 دی 1393

خدا

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

یه جوونی که دوست داشت قصدشو بگه

همه درا به روش بسته شده که

ای خدا میخواست وصل  تو بشه

ولی حالا دیگه مرگش دست خودشه

ولی جوون تو هم گاهی پاشو

تو بن بست شاید یه راهی وا شد

یه صدایی میگه نا امیدی تعطیل و

بدون هست یه خدایی با تو


یکشنبه 16 آذر 1393

عشق دوباره

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

تو میخندیدی به گریه های بی وقفم

حالا دلتنگ شدی ؟  میخوای برگردم

مگه اونو ندیدی درگیر اونه قلبم

حالا با کی هستی مهم نیست واسم

هرچی با تو خواستم با اون میسازم

بازم عاشق شدم فکرشو نمیکردم


جمعه 11 بهمن 1392

واسه چی

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

کجایی بی آبرو ؟ دوباره کنارشی ؟ تو خیابونی  ؟ یا اینکه الان رو تختش یا  تو اتاقشی ؟

مگه چند وقته با هم آشنا شدید که انقدر راحتو خوب سر رو یه بالشید

اصلا فکر نمیکردم یه روز اینطوری بشی . یه جرو بحث ساده ببین به کجاها کشید

ما مال هم بودیم ، خودت همیشه میگفتی محال منو تو از هم جدا بشیم

وقتی که اون اومد من دیگه برات مردم  حتی آروزهامم به گور بردم


تو بازی کردی با احساسم به قمیت چی ؟ الان یه تیکه گوشت واسه یه لذتشی

منم بلد بودم واست بکشم زیرو رو ، اصلا فکر نمیکردم یه روز دستت بشه رو

چقدر امید وار بودم ، تو رویاهام هر روز میکشیدمت کنارم با لباس عروس

الان تو جلو آینه به فکر خط چشمو روژت ، منم خیره شدم به اس ام اس فوشت

تو نمی فهمی الان پشتت گرمه ، اون با پولاش خوب ترو خشکت کرده

مرگ امین فقط مواظب خودت باش به خدا عذاب میکشم هر جا میرم میبنم پشتت حرفه

تویی که این روزا شده خوش به حالت ، بگو بینم تو مهمونی اوج عشقو حالت

یهو یاد من بیوفتی که دلت بگیره ؟ چشمات پر بشهو شبا آروم بری تو اتاقت ؟

واسه اولین بار حس شه برات جای خالیم ، اون موقع زول بزنی به عکسای یادگاریم

من که اینطوری ام وقتی فکر پیش توهه یهو میبنم که دیگه  پره جا سیگاریم

آخه اون کیه که تونست با من دوئل بکنه ؟ اونا حرف تو نبود کی تونست پرت بکنه ؟

حتی این روزا حوصله خودمو ندارم ، عشقو علاقت تو سر خودت بخوره

منم یه خط قرمز میکشم رو همه چی ، تو هم که تو فکر اونی بدجور تو نخشی

فقط یادت باشه این روزا فقط خوشی یه روز میاد که میبنم از اونم زده شی


جمعه 11 بهمن 1392

سگ اخلاق

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

گله نکن از من چرا تک می پری ،   گله نکن از من چرا سخت می گذری

  چرا داری از قصد راهو کج میری ،  تو هم اگه جای من باشی بهم حق میدی

  گله نکن از من اگه رو صورتم اخم دارم ، می نویسمو همیشهو اصولا" حرف دارم

  گله نکن از من اگه تو برخورد با دختر سگ اخلاقم ، مقصر شرایطه  نه رگ افکارم

  اگه یکم خم بشم اونا آنن سوارن ، به این که دورم آدم زیاده  عادت ندارم

  تو هم دلگیر نشو اگه خیلی سردم که جواب سلامتو با میلی گفتم

  گله نکن از من اگه حرفم رکه به این خاطر هر کی می خواد خوب ترکم کنه

  شرایط زندگیه که منو دیوونه کرده فکر می کنم هر خیابونی میدونه جنگه

  هر دختریو میبینم فکر می کنم دشمن منه ، که رفیق پشتمه با خنجر فکر کشتن منه

  توی بدبینی به من یکی ترفیع دادن چون من پیشگیریو به درمان ترجیح دادم

  شاید روزی بفهمی حرفمو یک ریزشو ، حرفمو رک گفتم دلگیر نشو


سه شنبه 1 بهمن 1392

روز عروسیت

   نوشته شده توسط: پسر یخی    




 تبریک الهی خوشبخت بشی ، چقدر خوشگل شدی با اون موهای مشکی

لباس عروسشو ببین نگاه مثل عروسکا شدی

راستی یادته نشون میدادی هر وقت رد میشدیم از جلو در مزونی که امروز با اون رفتی

چقدر فراموش کردی حرفایی که اون روز به من گفتی

گفتی من این لباسو همیشه با تو میخوام ، حالا چی شده یه غریبه اومده به جام

عمرا" مثل من دوست داشته باشه تورو ، خب لعنتی ول کن دستشو راه برو

چرا دوست داری همیشه تو منو حرص بدی ، زجرکش کنی منو اینم آخرش که بری ؟

ندارم نای نفرینو نفرینم نمیکنم ، چقدر دیگه باید عشقو به تو ثابت کنم

اگه تو رابطمون چیزی کم گذاشتم بدون دستم نرسید ولله قصدی نداشتم

همه منتظرتن بگی بله رو ،  امین تو هم داره میبینه این صحنه رو

یه گوشه واستاده قاطیه جمع  با یه دل پرخون  ، با یه بله خالی مجلسو بترکون

آخخخخ اگه بدونی چه حالی ام گلم ، امیدوار بود بهت تو هر ثانیه دلم

بله رو گفتی ؟ یعنی پایان کاره ؟ خدااا یعنی عشقم دیگه با من کاری نداره ؟

هیی !  دیگه من  با کی دردو دل کنم ؟ اس ام اسای شبونمو من به کی سند کنم ؟

امشب دق میکنم از شدت ناراحتی ، نمیتونم ببینم که کنار اون راحتی

دیگه کم کم مجلسو من ترک میکنم ، همه بدبختی هامو از حماقتم میدونم

من سخت بودم مثل صخره محکم ، نمیدونم چی شد اینجوری ضربه خوردم


جمعه 6 دی 1392

فال

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

چقد دوسش داشتم اون بچه ی فال فروشو ، که میگفت مادرم مریضه تا حفظ کنه آبرشو

فدای اشک تو چشات تو که مادر نداری ، نشده که حتی ی شب تو با غم ننالی

هر روز رد میشو میبینی تو ویترینه مغازه ها ، بمیرم واست که میگی که این کفشا چند تومنه آقا

میگی امروزم مثل هر روز باید فال بفروشم ، تا چند ساله دیگه بتونم اون کفشو بپوشم

فدای مرامت بشم ای زنیکه ی پست ، بچه رو گذاشتی سر راه گفتی همینه که هست

او بچه احتیاج داشت به تو واسه بالو پرش  ، نکه بشنوه دری وری جای قصه شبش

حالا باید فال بفروشه تا در بیاره پوله موادش ، واسه اون آدمی که روزی بابا میگفت بش





پی نوشت : ادامه دارد ...


یکشنبه 17 آذر 1392

گیج میخوره سرم

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

سردرگمم ، شک دارم درکم کنن !
چون از جنس پاییزم
 مشکلات رو پاهام مثل واریسن
مثل کنه ، گاهی زیاده یا کمه
حالم خوراک قدمای یه نفره
میبنم دورو ورو وضعو حال خودم
هی شعر مینویسم که چی کاغذو پاره کنم ؟
یه دوش آب گرم حالا یکم بکن نورو کم
یه چای تازه دم که لازمه نباشه فاز غم
که اخمات خنده بشن بگو به درک مشکلات حل نمیشن
مثل من باش تا حسودات ترک خورده شن
حرف کم بزن عمل کن یکم




جمعه 1 آذر 1392

مال من نیست

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

همه آشناها میگن تو دستت حلقه داری ، ساعت قرار بعدیمون که دیگه خوابید

راستی چقدر میاد به دستت حلقه نگین ، خیلی سخته اما بهت تبریک میگیم

همون آدمی که با من به همهچیش رسید ، الان ترکم کردشو خوبی هامو ندید

اصلا نفهمید چقدر خاطرشو میخوام ، فکر کرد مثل بقیه ظاهرشو میخوام

همه زندگیمو به پای عشقش دادم ، فکر میکردم تو زندگیش تنها عشقش باشم

فکر میکردم اونم منو میخوادش دوستم داره ، اما آرزوشه با یکی دیگه غیر من باشه

دیگه نمیخوام بگم  که گشتم نبود ، اتفاقا بودش اما مال من نبود

بزار ساده بگم کدوم آدم تنهام گذاشت ، همونی که دستاشو روی دستام گذاشت

گفت امین تا آخرش باهات می مونم ، گفتش دوستت دارم اما الان میدونم

که به جای من یکی دیگه پیشش وایستاده ، اصلا باورم نمیشه این ته داستانه

آره ته داستانه باورش سخته ، حتی پیش اونه اسم منم یادش رفته


چهارشنبه 22 آبان 1392

حس بد

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

میدونی ؟ دیگه واسم مهم نیست باشی با هر کس . نیستی ببین . ولی غرصای آرام بخشم هست . انگاری تموم شد هر چی بینمون بوده حالا هم برو به همه بگو امین اصلا بد بوده

.


چقد بد..هم چی تموم شد..انگار وقتم با تو الکی حروم شد

تو هم یکی شدی واسم مثل بقیه..میگن رفیق فابت درست مثل امینه

اونم مث منه همه جوره پایت شده؟؟ هر کاری که بگی حتما باید کنه؟؟

امیدوارم خیلی از من سر تر باشه...گیر دادناشم نسبت به من کمتر باشه

اره حتما باشه پایه تا ته دوستی ..عیب نداره ُ به هم میرسیم روزی

یادت میاد میزدی هی حرف از عشق ؟؟ ولی الان با این پسره میری گردش!!

من تنهام .. ولی فداااای سرت . تو خوش باشی با اون دوس پسرت..

کجا بودم ؟؟ آها یادم اومد

تو خوش باشی با اونی که به جام اومد..بی استرس..حالا  نیستم که من

بشین به حال و روزم ..الان نیشخند بزن......بشین بخند ببین چجوری سوختم

از رفیق تا خونوادمو بهت فروختم...بهت فروختم نگو یادم نمیاد

چشم به در گفتم الان دیگه میاد

ولی رفتی و منم الان دلتنگتم...خداییش بگو تو هم برام دلت تنگه نه؟

حتما میگی نه ..دیگه فراموش شدی

یعنی تونستی خوبی هامو فراموش کنی؟؟

خیلی قشنگ از جیبه ما کندی ،ولی ما گفتیم رفیقیم بزار بخندیم

وقتی زنگ میزنم نگو بگو سریع ..بخدا نصفه شبا کارم شده خود زنی

اصلا باااااااااورم نمیشه که الان نیستی

میدونم مث من اصلا چشات خیس نی

بخدا میسپارمت با گونه های خیسم

من رفتم ولی بازم تو وبلاگم واست مینویسم


چهارشنبه 22 آبان 1392

عروسی

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

یه چیزایی رو شنیدم یعنی حقیقت داره ؟ دل تنگ من امشب وصیت داره

آره عروسیته اینو خودو میدونم ، امشب میام اگه تا اون موقع زنده بمونم

ما از همینجا بهت تبریک میگیم ، عیب نداره اگه بین مخاطبای وبلاگ تحقیر میشیم

مهم تویی که میدونی من  چقدر میخوامت ، با من بودی اما یکی دیگه اومد سراغت

بالاخره رسمش اینه اونکه عاشقشی یه روز از دستت میره

یادته روز آشناییت با اون پسره ؟ منم به خیال اینکه الان یه زنگ بهم بزنه

منم به خیال اینکه اونم منو دوست داره ، نگو آرزشه خانم که با یکی دیگه دوست باشه

همه آشناها آمارشو قشنگ میدادن ، نگو هر روز با هم قرار میزارن

اونم مثل همه امینو ول کردو رفت ، همه خاطراتو زیر پاش له کردو من

به امید که یه روز بر میگرده ، اما شبا رو تخت تو بغل اون سر میکرده

انقدر حرف دارم دلم پراز دل هوره ، آخه دیگه جای خالیشو کی دیگه پر کنه

آره منم امینی که به خاطرت تو روی همه وایستادم تو به ظاهرت

میرسیدیو خیابانو رو متر میکردی ،تو پیش اون بودی ما به تو فکر میکردیم


دوشنبه 29 مهر 1392

یه دیوونه

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

به نام خدا

به نام اشکای مادرم ، به نام عقایدم به یاد پوچی باورم

به نام پدر به یاد خستگی تنش ، به نام شهید به یاد پرچم وطنش

قسم به تیشه های من واسه رسیدن به شیرین

قسم به عشق نادر یه یاد جدایی  از سمین

من شعر مینویسم شاید زیاد خوشایند نباشه

من مینویسم از حرفایی که باید نباشه

من فریاد میزنم صدام برسه به همه

من غرش زمینم غمم زلزله ی بمه

من جونی خستم که درداشو میخونه

از این به بعد خواستی صدام بزن مطرب دیوونه


پنجشنبه 11 مهر 1392

بعد مرگم کشوهامو باز کن

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

الان که من مردم جسم منو بردن  . این شعرمو و یه جا بشین بخونش با فرصت
برو تو اتاق من ، درو ببند پشت سرت . حرف دارم باهات حسابی بگیر بشین محکم
کنار تختم چن تا کشوان  بازشون کن  ، اولی چند تا کتاب قدیمه یادشون خوش
روزای خوب تو دانشگاه  صنعتی  ،اه چقد که سخت بودن این درس لعنتی
تو کشوی دوم چند تا عکس تو البوم ، خیلی آروم صفحه ی آخرش رو باز کن
این عکس همه دنیا رو به چشم من مه کرد،این چشای لعنتی قلب داداشتو له کرد
اما خیلی راحت اونم منو ول کرد  ، کشوی سوم و باز کن داش گلم ای ول
تو کشوی سوم یه عالم شکایت ، چند تا قصه تلخ چند تا کتاب از هدایت
چند تا شعر تلخ چند تا گله از رفاقت،یه توتون با یه پیپم واسه ی فراغت
نبینم اشک بریزی اون اشکاتو پاک کن ، مث مرد برو به سمت کشوی چهارم
چند تا یادگاری از حسین پناهی،چند تا فیلم هالیوودی چند تا کیمیایی
چند تا سی دی مهمتر اون طرف تو ساکن، آروم بردار خط نیفتن کارای توپاکن
یادگار خاطرات خوب قدیمامن،یادگار خاطرات خوبه من تو پارکن
خوب چشاتو قفل کن تو کشوی پنجمم،این نوشته های منن واسه درد مردمم
اونا که تونستن روزای منو شب کنن،همونا که تونستن قلبم رو غرق غم کنن
یالا حسین پاشو کشو رو ببند،این به بعد بجنگ رو به مشکلات بخند
مغرور باش داداش تو همیشه محکم بود ،این به بعد بجنگ رو به مشکلات بخند


یکشنبه 17 شهریور 1392

تقدیم به مخاطب خاص

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

 خودتو با اینو اون بالا نکش جو گیر نشو

منو با چیزایی که نداری تحریک نکن

با کلمه هام  امثال تورو میشونم سر جاش

زشته باز شعرای منو به اسم خودت میخونی همجا

یاد بگیر خودت باشیو بس

نری از دیواری بالا که مال کسی دیگست

هنوز موندی تو کف شعر ثانیه هام ؟

چون همیشه میزونم مثل قافیه هام

این تجربه هام بر میگرده به تلاش هشت سال پیشم

نمی زارم دیگه قافیه ام دستکاری شن

حالا فیس فیس کن مثل مار زنگی

منم انزژی میگرم واسه شعر بعدی 


دوشنبه 4 شهریور 1392

حالت بده .

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

دستش زیر سرت خیره به چشمای اونی ؟ یادت میاد یه روز همینطوری کنار من بودی ؟

هوا تاریک شد عزیزم دیرت نشه یه وقت ، نه یه لحظه گوشیتو پیششش جا گذاشتی رو تخت

تصویر زمینه ی گوشیشه عکست . باشه . ما شاید نبودیم مردش

 اصلا نداشتیم ارزش ، امیدوارم این یکی باشه سر حرفش

حالت خیلی بده فکر کنم زیادی خوردی،راستی پس فطرت منو که به جا آوردی ؟

من همون امینی ام که یه روز بهش شاهرگ میدادی ، حالا با یاد اون شبا راحت میخوابی ؟

تازه اولاشه ، بحثاتون شیرو داغه خب ، کاش جای من بودی فقط یه دقیقه میدیدم حالتو

خب عوضی نگرانم آخه دست خودم نیست که ، سه سال گذشت هنوز میس که

نیوفتاده اصلا رو صفحه گوشیم . الان هر کی رسید خانم سریع باهاش میجوشه

ما که نداشتیم رو تو قصدو غرضی ، حالا خودتو باختی به چنتا عوضی ؟

د. حرف بزن ، چرا ماتت برده ؟! هیس . خانم تو بغلش خوابش برده

یادته تو خیابون افتاد بهم  گذرمون ؟  گفتم کی بود پیشت ؟ گفتی پسر عموم

گفتم صدا خنده میاد از پشت تلفن ! گفتی چندتا مزاحم افتادن پشت سرمون

حرفات عوض میشد طوری که هول کرده بودی ، انقدر شاد بودی که خودتو گم کرده بودی

تو نفهمیدی اون روزا چه حالی داشتم ، وقتی به سلامتیش لیوانو پر کرده بودی

گفتی رفیق . گفتم چند میخری ؟ گفتی خونواده ؟ گفتم عزیز تری

گفتی امین . همیشه میونی کنارم ؟؟؟ تو هر چی گفتی رو حرفت حرف نمیزدیم

نه با شعرام گریه نکن ، تازه شدی مثل من ، پس کجا بودی ساعت دو نصف شب

من سراسیمه ولی دل تو با اون شاد بودش ، ولی دل خوشی من قرص خواب بودش

من از همه چیم زدم تا هدفم تو باشی ، نه که آمارتو بدن بگن دیدنت تو ماشین

جوری وفاداری به اون که حسودیم میشه ، د لامصب یعنی ما نبودیم پیشت ؟

برو دیگه نفرینم بدرقت میکنه ، یه روز اونم احساستو لگد میکنه



چهارشنبه 23 مرداد 1392

آرزو

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

رسیدی به آرزوت ؟ که بدون ترس از من بشینی کنار اون ؟

خیلی وقته واسم مردی ولی نمیخوام فوش بشه نصیب مرده

رسیدی به آرزوت ؟ که بلاخره تو بغل اونی که میخوای بریو ببنی خوابای خوب

نمیخوام به من جوابی بدی ولی بهم بگو این آدما دارن تعریف میکنن از لبای کی ؟

رسیدی به آرزوت که هر چیزی که بینمون بود بری بریزی یه جای دور

یه وقتایی اسم تو همیشه لفظ زیر پیک بود ، تنها عطری که میزدم عطر دیزلت بود

همش یه دونه زمستونو برف بازی کردیم ، با پای پیاده تو این شهر هر جایی رفتیم

چقدر فیلم چند ماهتو بد بازی کردی فقط افسوس که دلم از این غافله که عقبه از این قافله


شنبه 5 مرداد 1392

از تو یادگرفتم .......

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

تصمیم گرفتم من دیگه باشم فکر خودم ، سر دیگران پیاده کنم دل پرم

از تو یاد گرفتم هر چند سنگین تموم شد ، طفلی دلم پای دل سنگیت حروم شد

وقتی یارم تو لحظه های بد کنارمه حاظره دنیا نباشهو فکر حالمه

بهش بی اعتنایی کنمو با بادی هام سوژش کنمشو شاد باشم با رفیقام

تازگی ها منم با بدی ها انس گرفتم ، مدیون توام اینو از تو یاد گرفتم

میگم دوسش دارم ولی همش یه دروغ سادست ، با من جنون رو تجربه کرده به همینم قانست

تا صب بیدار میمونه که بهش شب خوشو بگم ، منم دایورتو لش یه خواب راحت

هرزگی میکنم وقتی با اونم ، حتی وقتی چتری میشه زیر بارونم

بی دق دقه میشنمو با دیگری میپرم ، از تو اینا رو یاد گرفتم حالا خیلی آرومم

وقتی با منی میگی بهترین روزه من با توهه ، سر من تو گوشیمه میگم بگو گوشم با توهه

حلقه تو دستش میکنم با اون عهد میبندم که با اون میمونم از دیگران سرد میشم

ولی حیف اینا ظاهر قضیست گله ای نباشه اینا رو از تو یاد گرفتم

دست به دست بارون قدم زدن تو خیابون یا وقتی پشت خطم دارم حرف میزنم با اون

میگم دوسش دارم میگم عاشقش میمونم بهش میگم وقتی تو مشکلم باشم میتونم

اما مشکلی نیست که بخوام رفعش کنم ، مثل قطب مثبتو منفی دفعش کنم

توی عشق اون یه آدم سرکش شدم، دیگه یه درصدم  نمیخوام که درکش کنم

یا وقتی منتظرشم که اون برسه پیشم با هزار نفره دیگه هم برد میخورم بیشک

یا وقتی اون به با من بودن نیاز داره معلوم نیست واسه دیدن کی آماده میشم

سنگ بدی من میخوره به شیشه احساسش اما خورده هاش تو راهه منو میده آرامش

روحم زخمی میشه از این خیانتای شوم چون نمیخوام بیشتر بریزه آبروم

من که وجدانم راضی نیست خودتم خوب میدونی،شاید تو هم عذاب داری میگی پشیمونی

سکوت مکنی این علامت رضایه ، نزنی میزنن این از قدیم روایته

اصلا باخت ماله ما ، برد مال شما ، سرپایی مال ما تا سربالا باشی شما


سه شنبه 1 مرداد 1392

یادته !! ؟؟

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

میدونی تو این مدت فکر میکردم اشتباه از من بوده . آره اشتباه از من بوده فکر میکردم با همه فرق میکنی ..هه.. ولی آخرش .... بی خیالش ....


هنوزم فکر من هستی یا از یاد رفتم ، من چشمامو رو تو با یه فریاد بستم

ببین . بیا یکم با هم دردو دل کنیم ، بگو چی باعث  شد که با من اینطوری رفتار کنی

یادته میگفتی خیلی زیادی از سرم  ، ببخش منو اگه این روزا زیادی تو شعرام حرف میزنم

بگم ؟ بگم ازت چیا یاد گرفتم  ، من دردای دلو از رو احساس به سبک شعر نوشتم

وقتی فهمیدم  دورو ورت بودنم  یه جور اضافست ، گفتی نباشی میمیرم حالا زنده ای چرا پس

بگو شاید یکم به خودم بیام منو ول کردی رفتم تو اوج سختی ها

خدایی چی داری بگی تو مگه چیزی واسم گذاشتی ، لعنت به لحظه هامون لعنت به عشق دورغی که داشتی

لعنت به امینی که ازت واسه خودش یه فرشته ساخته ، حالا اون موندهو یه قلمی که هر چی نوشته باخته

امینم شکایتی از کسی نگو اگه روزی بازم دلت شکست ، اینم تقاص  همون دلی که یه عمر به پاش نشست

تو این شبا تنها رفیقم  شده پیکای الکل ، بهش بگو تو اونو تنها روی تخت سفت بغل کن

تقصیر تو نیست من زیاد حساب کردم ، رو حرفایی که تو زدی اونا رو هر روز صد بار مرور کردم

دروغ شد حرفایی که زدی خالی از حقیقت ، بهت تبریک میگم چقدر عالیه سلیقت

من تورو خواستم واسم یه جور تکیه گام شی ، تو فکرت جای دیگه بودو فکر ما چی

من تمام اون روزا فقط با تو شاد بودم ، حالا خودمونیم قصه هات چقدر خوبن

ما که هوسی نداریم واسه دوباره دیدنت  ، تو خود شب بودی من اشتباهی ستاره دیدمت

همیشه باختم از قصد که تو به هدف بزنی ، چیه میخوای سادگی دلمو به سرم بزنی ؟

یادته اس ام اسات میومد اشتباهی هر شب  ، رفتار بدت نزاشت با اجتماع غیر تو گرم شم

من به بچه گی هام خیلی حسادت میکنم ، لااقل حرفی نبود از اونا که خیانتی میکنن

همه چی روبه رو بود دنیای ادم آهنیا  ، مثل دون کیشوت میخواستمت با همه بدی هات

یه جای پیدات کنم وقتی روحم آلوده شد ، دنیای ساده کودکی هامم وارونه شد

تو به هر چی زدی تا به من برسی ، فکرشو نمیکردم تو هم یه روز بهم ضربه بزنی

این روزا هیچ کس مثل من تورو واسه خودت نمیخواد ، گفتی از نوع شعر نوشتنم خوشت نمیاد

هر وقت در مورد تو صحبت کردن من فقط سکوت کردم ، با یه سیگار هوای عشقتو دود کردم

تورو به همه چی ترجیح میدادم ، واسه اینه از وقتی رفتی دارم ته ریش میزارم

انگاری خواب بودم تو بیدار بودی نه ؟ واسه همینه که یه مدته سیاه پوشیدم

دیگه مزاحم نمیشم اینا حرفای دلمه ، بزار ثانیه ها نبودتو به سرم بزنه


دوشنبه 17 تیر 1392

برام مردی ...(بهزاد)

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

من اون امین روانی اَم که میره بَد رو عصاب  ،  بیا ببین بدونِ تو سَگ شدم باز
که شبا به خاطراتِ تو چنگ می ندازه  ،  حالا به یادِ کی شبامو سَر کنم ها ؟!
من خیلی وقتِ زندگیو رَد دادم  ،  پس تعجب نکن اگه مثه سگ باشم
من فازه بَد دادم به شبایِ تاریکم  ،  چون نخواستم مثه تو همون گدایی شَم
که هَوَلِ عشقِ فقط جَلبِ چشاته  ،  من میرم تا به قولِ تو آدم حسابی شَم
اون مُرد مثه همه قبلش جون داد  ،  نمیدونه یهو از چشم افتاد
اَه وقتی خوشی هاشو بی من سَر کرد  ،  واسه دفنِ اون دلِ ما قبرستون داد
وای اینبار حال و روزم اصلا خوش نی  ،  ما عشق و نفرت یه جا با هم کشتیم
اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَه دست بر نمی داره  ،  دلم شکستِ غروبِ سردِه بی چاره
که با عکسایِ تو هم دیگه حرفش شده  ،  کسی پیدا نمیشه اونو درکش کنه
من دارم میرم جلو نزدیک تر شَم  ،  که خنده رو ، رو لبام تحریم کردم
تو رگایی که یه روزی عشقِ تو جون داد  ،  حالا زهرِ نفرتو بهش تزریق کردم


سه شنبه 21 خرداد 1392

از ما بهترون

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

میگن مُردم این روزا یه حس تلخه
دیگه احساسی نیست تو این جسمِ سَردم
من عشق اولِ تو نبودم حتما
گفتی دورو اطرافیانِ تو حسودن از دَم
من درونم از هر غمی که بگی پر شده
بگو فلانی دیوونست این روزا خُل شده
چون توی بی معرفت به پُستم خوردی
وقتی چند روزی نبودی گفتم حتما مُردی
تو بر خوردی با کی اونا حرفِ تو نبود
گفتم برگرد بدونِ تو سرد خونمون
نه تقصیرِ تو نبود بهت پرو بال دادم
خودم باعث شدم عُمریو سرکار باشم
چه حالی داری بگو یه احساسِ مسخرست
آماره خرابتو این روزا میشنوم از همه
من میشکنم از غمت تو خوشحالی با اون
دارم زَجِه میزنم بین خوشحالی یا تون
اگه صاف و ساده بودم خواستم بازیچه نباشی
از ما بهترش اومد رفتی بی خیالِ ما شی
وقتی اَمسالِ تو همشون آهن پرستن
اینجوری ترجیح دادی که ما پیاده باشیم


شنبه 18 خرداد 1392

شلیک کن

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

چه جوری عمرمو که تموم شده شروع کنم ، چه جوری پاشم از اول دلو پشت و رو کنم
لحظه ها امون نمیدن کمی وقت تلف کنم  ، یا تیر آخرو بدن که قلبمو هدف کنم
نه دیگه راهی ندارم اینجا پایونه برام ، نفساتو می شنوم که مرگو می شماره برام
نفساتو حبس نکن من که گول نمی خورم ، بیا ماشه رو بکش من تکون نمی خورم
تیر خلاصیو بزن چقد تلخه حرفات ، چرا رنگت پریده چقد سرده دستات
چشاتو ببند و بخند و چیزی نگو ، اینجوری فک کن که بین ما چیزی نبود
داره لحظه های آخر بوی عشقتو میده ، بزن آروم بگیرم که حس خوبیه
چراغو خاموش کن نمی خوام اشکامو ببینی ، نمی خوام برگردی دوباره دستامو بگیری
منو بکش که تو رو با غریبه نبینم ، منو بکش که کنار تو همیشه همینم
منو راحت کن اینجوری بهتره برام ، بذا عوض شه هوای مسموم شبام
نه دیگه راهی ندارم اینجا پایونه برام ، نفساتو می شنوم که مرگو می شماره برام
نفساتو حبس نکن من که گول نمی خورم ، بیا ماشه رو بکش من تکون نمی خورم


شنبه 11 خرداد 1392

عذاب وجدان

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

دوباره صبح شد خورشیدی که رمق نداره ، بازم یه روز کهنه که همش قراره

صبحو شب کنه با عذاب وجدان ، میخوام بگم از آلودگی هوای تهران

ایندفه فرق داره یکمی سربش زیاده ، منمو قلمی که تموم عمرشو پیاده

فقط سگ چرخ زده روکاغذای سفید ، بازم یه درد قدیمی یه اتفاق جدید

این سری سر صحبتم با جنس خودمه ، که به هر دری زدن تا اون قصه لونره

وقتی بازی کردی با احساس دختر بیچاره ، حالا از رو نگرانیش اون یه سره بیداره

بگو این شبا رو با کدوم امید سر کنه ، مشکلات کم بود با اون یکی بیشتر شده

داره میسوزه بین نگاه مریض ملت ، فرداشو خراب کردی واسه یه کمی لذت

روح کثیفتم درگیر یه نوع از بیماری ،  همش زیر لبت میگی چه دست گلی دادی

سر هوسی که فرداشو ریختی رورسرش ، مثل زلزله بم که حالا دورو ورش

فقط کسایین که همش دلداری میدن ، حالا برو تو فیس بوک حرفای احساسی بزن

ببین چیکار کردی مگه وژدان نداری ، ازش ساختی با کارات یه دختر فراری

که رفیقا وخونواده طردش میکنن ، زخمزبونایی که مثل ترکش میمونن

به روح خستش فقط آسیب رسوند ، خدا بهشت و دوباره با سیب رسوند

تورو امتحان کنه که بد پس دادی ، این دنیا که رفت اونجا رم از دست دادی

تو ای که این کارتو فقط یه حماقت میبینی ، داره میگرده دنبال بکارت چینی

مگه به اینه مردی  بگوکی جواب میده ، وقتی فردای اون دختر داره خراب میشه

اصلا بیخیال اینا بالا منبر نمیرم ، شاید نشنوه دیوار پس از در نمیگم

من از هرچی دیدم فقط یکمشو گفتم ، توهم بچسبون رو سرت کلاهتو محکم

که سرت میاد این سری زمین خاکیه ، همون کلاه رو سرت ایندفعه قاضیه

اون دختر با هوس تو پرپر شد ، میدونم ذهنت این قصه هارو ازبر شده

کاش به جای کارا از هوس تحلیل میشدی ،  داری فردا رو با کدوم عمل تحدید میکنی

تو از ریشه میکی و ما قبل کاشتیم ، وقت مردونگی ابرو هاتو بر میداشتی


پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392

پس لرزه

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

با این که رفتی خیلی وقته بدتو نمیگم  ، با این که رفتی هیچ وقت مثل تو نمیشم

من بعد تو نمیرم همون جاهایی که با هم ، کلی خاطره داشتیم

اینجا هوای من بدون تو غریب کشیه ، گفتی بدون تو پیدا نمیکنم شبیه تو دیگه

حال اونا کین ؟  ها ! چقدر شبیه من پره ، دو رو اطرافتو ببین اونم شبیه من شده ؟

نقش من تو این رابطه بگو چی بود ؟ همه  آدمای دورو ورم رفتن چه زود

داری انتقام اون یکیواز من  میگیری ؟ من شکستم تو جوونی از درد پیری

نوشتن به شعرایی هم سخته گفتنش ، عشق قدیمیه تورو تو یه هفته کشتمش

من از هرچی باشه فقط خوبشو گفتم ، گفتی عاشقی رو خط بکش دورشو لطفا

یه نخ سیگارو یه مشت خاطره که بعد تو مچاله میشه ، اینم بعد تو حالو روز منه


یکشنبه 22 اردیبهشت 1392

زمین نلرز ...

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

زمین نلرز اینجا ایرانه مشتی   ، خاک وطنمه نامرد، همه دنیارو گشتی
سر ما خراب شدی اخه کجاست انصاف   ،  چشاتو باز کن به درو برت نگاه بنداز
اینجا ایرانمه فدای جسم خستت ، زمین نلرزدیگه بسته حسرت
این قومی که میبینی خیلی عذاب کشیـــــــــده  ، زمین نلرز با این چیزا  ایرنم خراب نمیشـــــــــــــه
ببین اینجا مردمش از گرسنگی سیرن ، زمین نلرز بچه هامون گرسنه میمیرن
صدای گریه هارو بشنو مگه دل نداری آخه ،  ببین تو این خرابه ها اون مادری که داره
تو رو چنگ میزنه دنباله پاره تنشه ، زمین بلند شو نذار امیدش خفه شه
تا حالا داغ دیدی آسمون خراب شه سرت ، مگه کم کشتی الهی بشکنه کمرت
خاک وطنمه ببین بازم عذاست امشب ، شب شیونو اشکو خیمه سراست امشب
خدایاااا بگو فرشتها خون گریه کنن  ، مادرم اشکاتو پاک کن منم هم درد توام
زمین نلرز خستگیات تو تنم هنوز ، اینجا هر چی که باشه خاک وطنم هنوز
چرا هر چی بده بلای خاک ما میشه باز  ، خدایااا خونواده رو که دیگه از نوع نمیشه ساخت
زمین این بچه ها که میبینی گناهی ندارن ، بگو امیدشون کیه اونو از کجا بیارن
داری چیکار میکنی تو این روزای سخت ، زمین بیدار شو ببین اصن حواست هست
دارن دستو پا میزنن زیر آوار سرد  ، بازم عقدهای تنت مارو آواره کرد


اینو واسه کسایی نوشتم که ایران رو کردن محل آزمایش نیروهای هسته ای و بمباشون که این زلزله ها رو به بار میارهو مردم کشورم رو داره قربونی میکنه


سه شنبه 17 اردیبهشت 1392

خاطرات

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

گذشت چند سال از جدایی بعد تو ، دلم از خوشی های دنیا زده شد

اونقدر عوض شدی که من دیگه نمیشناسمت ، ای کاش از روز اول نمیشناختمت

الان کجایی ببینی حال من خرابه ، بدون تو دلم داره دائما" بهانه

من که به جز تو کسی تو دلم نداشتم ، بیا ببین هنوز به جای تو کسی تو دلم نزاشتم

پشت لبتاپت تو دنیای غیر واقعی ، تو نفهمدی فرق منو با اونا ، خیلی ساده ای

با این عوضیایی که بهت گیر نمیدن ، بهت نمیگن اگه ساده باشی خیلی بهتری

سرت داد نمی زنن تو خیابونا ول نشی یا عصبی نمیشن واسه آرایش غلیظ

از قهوه تلخ داشتم انتظار فالی شیرین ، تو باعثی که دارم حسو حال پیری

عکساتو آتیش زدم ولی بازم دلم گیره ، پس تو حق نداری به من داشته باشی کینه

عوضی هرزه شدی فکر میکنی با کلاسی ؟ واسشون ارزشی نداری وقتی با لباسی

من از لبخند تلخت دردو دلاتو شنیدم ، به قیمت حراج زندگیم چشاتو خریدم

ولی خیلی وقته شبا گوشه گیرم ، خاطرات تلخ من همیشه بوتو میدن

لعنتی حرفی بزن نگو همش قسمت این بود ، تو فقط فکر اینی از این حرفا بگذریم زود

باشه بگذریم من به بی بکسی عادت دارم ، دوست نداری حرف دلتو بزنی شاید با من

این کوچه لعنتی اشک چشمامو دیده ، بوده همدم من این قرصا با من رنگ پریده

واسم خیلی وقته مردی  تا که مشکی بپوشم ،  چیه به شعرای من نمیاد عشقی بخونم

مگه دلت تنگ بشه واسه دستای من ، اشکاتو پاک نمیکنم تا بشی دریای غم


یکشنبه 8 اردیبهشت 1392

خیلی هرزه بودی

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

زدی تو گوش آبروم نگو دلت نمیاد ، فاز پشیمونی نگیر اصلا بهت نمیاد

به من فکر نکن تیغو بزن عینه خیالت نباشه ، میخوام برم دنیایی که خیانت نباشه

چیه گریه میکنی دلت تنگ شده برام  ؟ هنوز که هوا روشنه بگو کجا بودی شبا

اینا رو نمی نویسم بگی بد سوزوندیم ، فقط سنت رفته بالا هنوز همون بچه موندی

اون دانشگایی که تو میری خراب شه سرت ، فقط یاد گرفت تنشو به حراج بزاره

یکم پولو پله دیدی سرت گیج رفت احمق ، یعنی اونم مایه میزاشت واسه تو بیشتر از من

میریم تا بیشتر از قبل قدرمو بدونی ، سرتو بالا بگیر تا پایین پرچمو بخونی

نوشته نزدیک نشو اینجا آخر مرزه ، دیگه معذوریم از پذیرش آدم هرزه

بهش گفته بودی پیش منی اس ام اس به گوشیت نده ؟

گفته بودی داداشمه تا که نشه آمارت گوهی ، توف تو روت حالا داداشت شدیم ؟

خاطرات تو میپیچه شبا بیست بار دورم ، تو باعث شدی حالا سلطلان دیس لاو شدم


شنبه 31 فروردین 1392

به امید ...

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

دیوار ها قد کشیدن و پاهامم سسته باز ، صدای شکستن استخونام شد یه ساز
واسه دل من،غصه هام رنگیه ، ندای روح من واسه دلای سنگیه
هیچ کسی نمیفهمه درد و دل این شبارو ، به جز خودت که تنهایی با پاکت سیگارو

میکشی تا غم وغصه از تو دلت کم بشه ، همه نگاه ها رو به تو و تو بسته است چشت
خسته ای ، از خودت و آدمای توی شهر ، همه بیدارین تو خوابی بیداری توی شب
ثانیه ها میگذره و فکره توی سر زیاد ، کز کردی یه گوشه تا روزای خوب بیاد

غصه داری،دلت تنگه،عاشقتم ولت کرده ، خودتی و باورت و تو سر دوباره فکر جنگه
میجنگی تا آخرش تا دنیا بشه باورش ، مساله رو واسه شیرنی حلش ساختنش

همه رفیقات شادن تو خودتی راه میری ، نمی خوای تو زندگی تو به کسی باخت بدی

خودت رو میخوری و روزاتو سر میکنی ، و فقط آرزو های بهتر میکنی
می دونم غمگینی و دلت از همه پره ، نمی خوای کسی فکر و تیپت رو مسخره کنه
هر چه قدر صبر کردی تا دری باز شه به روت ، باز نشد خیلی وقته این بغض مونده گلوت
بشکنش،،سکوت بغضت رو ،  شباتو سپری کن به طلوع صبح نو
بشکنش،،انقدر فریاد بزن تاریکی از بین بره بشه دردات رو کند
فرصت هاتو دادی از دست،همین داری به یاد ، حسرت اون روزایی رو که الکی دادی به باد
ثانیه رو پس بگیر تو لحظه نشو اسیر ، محکم رو پاهات وایسا و برو به سمت مسیر


تعداد کل صفحات: 18 1 2 3 4 5 6 7 ...