تعطیل شد دیگه ... خدا حافظ دنیای مجازی . اینم من
بن بست

آخه چی می دونید .... چیه

افـــســـــــوس
هر کی اومد جلو گفت دلسوز توهه ، حالا میبینی باعث غم امروز توهه
می خواستی زیر پرچم هیچکس نری به هر دختری پستی تو نیش خند زدی
نگاها شدن رو صدای تو بیشتر شدید ، جوری که تو هستی هیچ کس تورو ندید
تیغو بکش امین فکر نکنم خونت از رگ بیاد ، حتی وقتی مادرتم ازت مدرک می خواد
دیگه خوشی هارو تو زندگیت تصور کن فقط بهت یاد میدن به خدا توکل کن
مردم می خوان باری که رو دوش هست وردارن پس تو رو ترد می کنن خوب حقم دارن
تو زندگی عادی رو دوست نداشتی هر ثانیت شب بوده روز نداشتی
آره امین کسی واست تو قدیمی بر نمی داره ولی کسی توی مشکلاتت کم نمی زاره
افسوس واسه تو ای دله ساده که تک تک خندهاتم بوی گله داره
افسوس واسه تو ای دله ساده که چشمای تو هر لحظه گریه داره
افسوس واسه تو ای دله ساده که هر کس واست عقده ای فرستاده
افسوس واسه تو ای دله ساده که تو هفتا آسمونم نداری یه ستاره
داری پیشه خودت میگی این امین زیادم بی راه نمی گه وقتی تصویر زندگیشم سیاه سفیده
این دله من بود فهمیدی حرفاشو بی خیال ترکای قلبم چند تا شد ؟

حالم بده . می دونم قافیه نداشت
ولی من می گم همه رو باز دوست دارم ولی همه اونا که می گفتن دوست دارم
جواب محبتم رو با نفرت دادن بهم یاد دان که بعضی گلا هم هستن که خار دارن
بهم میگن امین چرا شاد نیستی باید بگم چون که خوشبختانه تو جای من نیستی
دوست نداشتم مردم باهام دشمن باشن ، همینارو گفتم که حالا دشمن دارم
آره از همه دخترا بیزارم ، الان سه شبه که بیدارم ، بدجور خرابه حالم
دارم فکر می کنم که من از این دنیا چی دارم ؟ یه سلول تاریک ؟
یه چیزی به اسم اتاق خوابم که توش شعر بنویسم وقتی که همه خوابن
دارم فکر می کنم اونایی که منو رو سرشون می زاشتن
هموشن در کل مثله الکل پریدنو منو با خودم تنها گذاشتن
اینو درک کن که من خسته شدم از این زندگی سردو از دست خودم
شاید مردم بگن اگه این آدم یه زره درک می شد دیشب، تو سن کم نمی رفت توی غم بی شک
دو نفرم از حالو روزم نمی دونه که وعده های غذایی ندارمو همیشه روزم
واسه همینه که به همه شدم مشکوک ولی لااقل تو یکی دلمو نشکون
الانم تنهام ، منمو خداهو یه زندگی بی هوده ، تنها تفرهمم این خودکار آبیه روبه رومه
دروغ
بیا بگو همش یه دروغه ،حرفایی که از این و اون شنیدم
این روزا باید خود فریبی کنم ، من با چشمام هنوز چیزی ندیدم
من که ندیدم اون غریبه با تو همنفسه، هرجا میری باهاته
بزار بگن من باورم نمیشه، آخه چشام همیشه چشم براته
میگم که شاید همه چیز خیاله، اون که میگن فکر نکنم تو باشی
تو که هر ثانیه باهامی،پس چطور میشه ازم جدا شی
بزار بگن من باورم نمیشه، تو هیچکسی رو غیر من نداری
چند روزی رو رفتی یه جای نزدیک، طاقت دوری من و نداری
بیا بگو همش یه دروغه...
کیست ؟
این که میگفتی عاشق توام یه دروغ بود
راه و رسم عاشقی اینگونه که تو میپنداشتی نبود
نمیدانم من برای تو چه بودم
بازیچه ای برای بازی بچه گانه که دیگر کهنه شد
یا گلی که با چیدنش پژمرده شد
یادت هست میگفتی تو را تاج سر خود خواهم کرد
و من میگفتم من خاک پای تو خواهم بود
آه که نمیدانستم هیچ تاجی بر سر همیشگی نیست
ولی خاک همیشه زیر پا خواهد ماند
چه کسی جای قلب تنهای مرا در قلب تو پر کرد
بازیچه :::
دوباره بازیچه شدم تویه تئاتر زندگی
تو این نمایشنامه دل شکسته شد به سادگی
نقش نبودن واسه توست نقش شـکســـتن واســه من
صـــندلـی خــالـی از تــو شــــد ای بـــی صــــدا حـرفـــی بـــــزن
یاد تو و نبودنت رفتم و تنها تر شدم تویه تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم
ضربه آخر
رسمش نبود تو سختی ها تو هم یه جور عذاب شی
با رفتنت برای من سوال بی جواب شی
قرار نبود اول راه تحملت تموم شه
حالا كه محتاج توام بودنت آرزم شه
باور نمیكنم كه تو همون تو قدیمی
همون رفیق گریه با خنده صمیمی
هرچی كه داشتم یه شبه رفتی ازم گرفتی
دلخوش عشق تو شدم رفتی اونم ازم گرفتی
امید من وقت غمم ، پای دلم نموندی
از توو چشای عاشقم غربتمو نخوندی
سهم من از خاطره هات گلای پرپرت بود
رفتن بی خداحافظیت ضربه آخرت بود
تنهایی + گریه
گریه کن چشمای من همه حرفاتو بگو
اینقدر تو خودت نسوز همه درداتو بگو
لحظه جدایی اشکامو نگه داشتم
تو میدونی جز تو من کسی رو نداشتم
رفتی و تنها من تویه کوچه گریه کردم
نه نتونستم ، بغضمو پنهون نکردم
خنده تلخم با نگاه آخرت پر حرفه نگفته بود
وقتی چشمات غزل خداحافظی رو خونده بود
کاش از اول تو به من حرفای آخر رو میگفتی
تا که از نفس نیفتم توویه لحظه ای که می رفتی
جدایی ....

رفیق ساده من شریک غم دوریم
همین که میسازی با من تنها خیلی صبوری
برو برو عشقم این سرنوشتم
تقدیر من و تو هم اینجوری نوشتن
برو برو جونم ، سایه بون خونم
من خیلی کمم برای اینکه با تو بمونم
راضی شدیم به جدایی روز هر دو
غماش مال من ، شادیاش واسه تو
این نامه رو مینویسمو میبارم
کاشکی بدونی الان چه حالی دارم
...
....
گرچه سرد دسته گرمت ولی واسه من همونی با تموم خاطراتت توی ذهن من می مونی
عشق من چشاتو وا کن ، بزار دستاتو بگیرم دوباره بیا به خوابم دارم از دوریت میمیرم
ای خدا من اونو می خوام اما تو اونو ازم گرفتی باورم نمیشه رفته گرچه اون بر نمی گرده
عشق من غمهای دنیا ببین با دلم چه کرده عشق من چشاتو بستی نمی گیری تو سراغم
دیگه تنها دلخوشیم عکسه توهه تویه اتاقم
رفتیو موندم

اونی که می گفت طاقت دیدن اشکامو نداشت
دیدی چطور پریدو رفت چه ساده تر تنهام گذاشت
اونی که می گفت که شبا با گریه خوابش می بره
کاش که می دونست که الان حال من از اون بدتره
نمی دونم چی شد ولی ، یاده تو افتاد به سرم
برو ولی نشکن منو من از تو افتاده ترم
برو ولی بدون هنوز اون عاشق قدیم ام
گرچه با من غریبه ای هنوز باهات صمیمی ام

تا 14 روز دیگه ....
اوووووووووومدم
کنکور خیلی خوب بود . تووووووووووپ . یه شیرینی افتادین همتون 
روح مرده ی من
همه كسو همه نگاهارو
دیگه منفی میبینم
هر روز توی دلم یه غمی یه دردی میریزم
غمی كه باعث تنهاییم توی صدای جوه
عینه همون حسی كه تو داری توی قلب سرت
تا میاد خنده ای روی لب بشینه رنگ سردی میگیره
حس بودنَ نبون ،حس این نوك قلم رو ازم میگیره
اگه تونستی جای من نفس بكش اگر چه سخته
بپاش شعرامو روی خاك لخته لخته
این قبه پاره ی منو، هر دومون به خاك نشوندیم
ما كشتیمش رو سرش روضه خوندیم
حالا من زور می زنم كه مثلا" زنده ام
منو طوری از خودش روند كه من هرزه ام
دیگه واسم در دیوار ، آدما بوی غم می داد
رفتم ،آخه روح مرده مثله قبره خوب جسد می خواد
جمعه ساعت 16:45 .... وسط درس خوندن این شعر زد به كلم
دلم خیلی گرفته ...
خوشـــا به حال دل تو چون مـیـتـونـه آبـــی بشه بـدون هیـچ مزاحمـی داد بزنه خالــی بـشه
آی آسمون میشه یـه بار بـه جای من گریه کنی به جای من داد بـزنی به جای من نالـه کنی
به اون خـدای آسـمـون سنـگ صـبوری نـدارم دل منـم غصـه داره آره غــروری نــدارم
بگـــــذریِِِــــم ....... چته پسر یخی ؟ نشنیدی میگن :
نزار كه سفره ی دلت پیشه غریبه وا بشه ... این بغض نشكسته باید سهمه خود خدا بشه
این وبلاگم شده تنها رفیق تنهاییم… اگه زبون باز می كرد می گفت :
بی وفا ، فقط موقع دردو غمات میای `پیشه من ؟
آخه من جز اینجا جایی رو ندارم كسیو ندارم... به قول كدوم آهنگ بود می گفت كسیو ندارم كه همدمم باشه رفیق غصهو مرحمم باشه ... عجیبه ... خدا هم با من معامله میكنه نشد یه چیزیبهم بده عوضش ازم چیزی نگیره ، الانم نمی دونم ازم گرفتش به جاش چی می خواد بهم بده ؟به قول دوستم رضا شیخله راست می گفت آدم غرورشو پیشه خدا بشكنهو گریه كنه خیلی بهتر از اینه كه پیشه بندش غرورشو زیر پا بزار... حداقل خدا ارزش اشكاشو می دونه
در تنهاییم گریه كردم اما گریه ام درد را کمتر نکرد
زندگی بس تنگ گشت در چشم من
هستی من عشق من عمر من
جسم من سرد شد مثل یخ
گل زیبایی بودم حالا امیدم مانده تنها به یك برگ
این برگ بریزد ، ساقه از بیخ بخشكد
برگ افتاد
ساقه خشكید
اشك آخر از چشمه همه مردم بریزد
تاوان : :
تاوان دوست داشتنت تو ر وگلم من پس دادم دیگه هیچی ندارم واسه از دست دادن
كجا رفتی كه دلتو باز هوایی كردن دیگه خسته شدم كجا دنبال بگردم
دله دیوونه چرا میگیری بهونشو مگه هنوز به یادشی اشكات تموم نشد ؟
تا كی خودتو گول میزنی اون رفته بدون چرا بغض كردی می دونم سخته بگو
بگو فراموش می كنی اسمشو خیلی زود مگه اون داشت میرفت فكر تو بود
نمی دونم دستاتو میدی فردا به كی نمی تونم بگذرم ساده از تو یكی
به چی میرسی كه منو فراموش كنی اصلا" واسم مهم نیست حرفامو گوش كنی
این حرفایی بود كه تو دلم سنگینی می كرد امید وارم شاید باشی نگو غمگینی بی من
دیگه حرفی نیست دیگه رسیده وقتش اما همه می دونن اون بالا خدایی هستش
خستم

هم خسته ام هم زخمی ... خسته تر از دیروز و زخمی تر از همیشه
دیگه هیچ مرهمی نیست که بتونه این زخم کهنه رو درمون کنه
تنها دلخوشیم قلمم بود که اونم از من بدتره
انقدر خسته است و زخم خورده که توان ایستادن توی دستمو نداره
یه زمان قلمم جزیی از وجودم بود اما حالا احساس می کنم که اونم از من
جدا شده و دیگه اون چیزی رو که من می خوام نمی نویسه
اون چیزی رو می نویسه که خودش دوست داره....... می دونی ؟
حتی این پلاستیک هم فهمیده که فقط باید برا خودت کار کنی و به فکر خودت باشی
ولی من هنوز اینو نفهمیدم و هنوز آدم نشدم با این که از همه دارم زخم می خورم
و می دونم که این آدمای دورو برم (دوستای جدید ...دوست نما ) هم به من زخم میزنن
ولی بازم اینبار خودم دارم تیغ تو دستشون می دم و می گم که بزنین
که هم تن منو قلبه من دیگه دردش نمی یاد . ولی به قول شاهین فلاكت كه میگه ::
من ده سالم بود همه چیز از دست رفت ، آخه بچه بودم كسی رو نداشتم
یكم خستم همین ::
جمعه ... ساعت 15 : 12 ( دلم گرفته ... بغض داره خفم میكنه )
یك شبو گیتارو حرفی تازه تر می سرایم از نگاهی ساده تر
خندهایم گریه های بی صدا در میان مردی دور از خدا
می سرایم قلب تنهایی شكست دستو چشم آدمیت را كه بست
می سرایم عشقم هم بازی شد عاشقی هم درد تنهایی شد
دیگه اشك امونم نمی ده قافیه رو بی خیال حرف دلم داره میاد .. ( به زبون خودم )
چرا من موندمو غمو دردو تنهایی ، خدا بگو بازم هستش فردایی ؟
من سیر شدم از این دنیای شما ، دل گیر شدم از عشقو جفا
آره سیرم ، سیرم از دنیا ، من نمی خوام باشه فردا آخه عشقم گذاشت منو تنها
آخه ظالم چی بود گناه من ؟ تركم كردی من بمونم با خودم ؟ ؟ ؟
رفتی ولی اسمت هنوز توی ذهنمه ، چطور خاطراتت از ذهنم بپره
مگه میشه فراموشت كنم بگم ولش ، الان پنج ساله كه دلو دادم بهش
ببین گریم گرفت اشكه من در اومده ، آره اشك من یعنی شكستن غرورش یعنی لح شدن
تنهاییه سزاری عاشق شدن ، دیگه بسمه بس كن بی حیا ، دلم شكست بدتر از مردنه به خدا
بیا دستمو بگیرو نزار باشم تنها ، تو این همه غریبه تو واسم باش آشنا
چرا خدا سرنوشت من این شد ، چرا تو جوونی دله من پیر شد
چرا زندگیم پر از غمه غصه ، خدا خودت بگو این یعنی درسته ؟
خدا دلگیر شدم از این دنیا ، حتی تو كه خدامی گذاشتی منو تنها
خدا نفس كشیدن دیگه سختمه ، عشق مثله تیر توی قلبمه
عشقم رفتش كردش منو تركم ، بگو خدا چه بدیی من بهش كردم
ببین خدا خالیه دستش توی دستم ، آره تو هم نمك بپاش خدا روی زخمم
خدااااااااااا جووون گووووووش كن ، می خوام بمیرم شاید توی من تابوت آروم بگیرم
بعد مرگ
چرا باور نمی کردی من که عاشق تو بودم
من که از خودم گذشتم نگو لایقت نبودم
نمیبینه دیگه چشام دارم از یاد میرم انگار
توی این زمونه نامرد تو نفهمیدی که تنهام
دارم از دست میرمو آسون به چشات نگیره بارون
توی این جاده غریبم دارم میرم آروم آروم
روی سنگ قبر من کاشکی می نوشتن بی گناهه
اون که شد عاشق چشمات زیر خاک بی سرپناهه
زود رفتی زیر مشتی خاک این تن پوسیده ی من
چشماتو وا کنو ببین فکر کردی که تمومه درد
اون هنوز خیانتاش گور تورو می لرزونه
عکسه بعد مرگ من چشم تورو می ترسونه
مرگ عشق
من نتونستم ببینم ، تو رو توی قبر می زارن
نزارش نا مسلمون ، من دیگه عشقی ندارم
كاشكی این چشمام نبینه ، رو تنت كفن پوشندن
ای خدااااا بگیر چشامو ، بلكه این روز نبینه
بده دستاشو به من ، بكشم روی سرم
تو نباشی من میمیرم ای تو دردت به دلم
من كه باورم نمیشه از نبودت می خونم
عشقه من بی من نرو من می خوام با تو بمونم
داری از چشام می خونی دلم اسیر غم شد
عشقه من بی تو زنده نمونم كار من غصهو غم شد
درد بی كسی چه سخته هیشكی بی عشقش نمونه
ای خداااااااااا بی اون نمونم زندگیم بی اون حرومه
خدا حافظ ... یار جدید مبارك
خدا حافظ دلو جونم دیگه با تو نمی مونم
نمی خواد دل بسوزونی برای قلبه داغونم
خدا حافظ همه هستی خدا حافظ شبه مستی
نمی دونم الان دستاتو به دستای كی بستی
خدا حافظ دارم میرم دیگه داره تموم میشه
همون روزا كه می گفتی به پای من حروم میشه
میرم اما می دونی خیلـــــــــــی دلم تنگه چشات میشه
عزیزم خوش به حال اونكه داره این روزا فدات میشه
كسی چیزی نمی دونه كه بی تو این دلم خونه
جدایی واسه من سختوبرای تو چه آسونه
خدا حافظ دارم میرم با اینكه بی تو میمیرم
دیگه دست تو رو حتی توی خوابم نمیگیرم
میرم اما می دونی خیلی دلم تنگه چشات میشه
عزیزم خوش به حال اونكه داره این روزا فدات میشه

پشت خط ... بوق بوق .... بوق ... با كی صحبت می كنی ؟
چند روز توی اتاقم دارم از دوریت میمیرم
دل من هواتو كرده هی شمارتو میگیرم
اگه برداری می فهمی كی چشم به راته
اونی كه خودت رو می خواست
حالا راضی به صداته
انقدر میگیرمت شاید كه بر داری یه روز
تو كه از حال خرابه من خبر داری هنوز
نگو از یاد تو رفتم آخه قلبم بی گناهه
لا اقل یه لحظه بردار بگو اصلا" اشتباهه
زود قضاوت كردی اما مثله خونی تو رگم
كلی حرف آماده كردم اگه برداری می گم
این همه میگیرمت خوب چرا قطع می كنی
پشت خط موندم دوباره ، با كی صحبت می كنی 
فراموشم مكن هر گز
نمی خواستم این شعرمو تو وبلاگ بزارم ولی ...
این آخرین باریه که تورو میبینم نازنین
برای آخرین دفه میبوسمت فقط همین
وقت به خاک سپردنت گریه امونمو برید
داد میزدم وجودمه این عشقمه که میبرید
خاک نریزید رو کفنش یواش سرشو میشکنید
کاش میدونستید که دارید آتیش به جونم میزنید
وقتی بیدار شه ببینه تنهاس میترسه میدونم
شما برید من نمیام همین جا پیشش میمونم
وقتی رو خاکت میخوابم حس میکنم پیش منی
آخه گلم به کی بکم گلایمو از این ساحل شنی
قاصدك
گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند
می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن
و به باد بسپار ... من اکنون صاحب دشتی قاصدکم ...!
اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند؟؟
دلیل نوشتن این وب :::
گر که مانده ام اینجا ، برای یک نفر است 
و هر چه می کشم اینجا ، جفای یک نفر است
درون گوش دل من صدای یک نفر است
درون چشم پر اشکم نمانده تصویری
اگرچه همچو خرابه شده دلم متروک
همین خرابه ویران سرای یک نفر است
دلم برای تپیدن بهانه می خواهد
دلم اگر که تپد در هوای یک نفر است
دگر نمانده حدیثی سخن کنم کوتاه
تمام بود و نبودم فدای یک نفر است 
< میثم >
گریه ...
یه شب بهم گفت دوستم دارم ، از شدت خوشحالی گریم گرفت
حالا یه عمرکه دیگه این جمله رو تکرار نمیکنه !!!
میگه این جمله اشک عزیز من رو در میاره
حالا یه عمر که دلم واسه این جملش تنگه تنگه 
دیگه نیست
چی بگم از رفتنت من حال و روزمو نیگا کن
شدم از عشق تو پرپر یه نیگاهم به ما کن
چی یگم وقتی که نیستی دنیا هم از نفس میوفته
آخه قربونت برم من دلم از دوریت چه سوخته
چی بگم وقتی می خوامت دنبال سایت میگردم
اما نیستی تو عزیزم کاش میشد دورت بگردم
چی بگم از عاشقیمون که چه ساده در به در شد
روزگارمون چه مفتی چشماش از منو تو تر شد
چی بگم دل نگرونم می دونم تو بی وفایی
من میخوام بیام سراغت نمیدونم تو کجایی
چی بگم ای مهربونم بعدت از تنهایی مردم
چی میشد بیای تو خوابم آخه من تورو ندارم
تبلیغات



