تبلیغات
كلاغ پر ، عشق پر
شنبه 6 شهریور 1389

تولدم مبااااااااااارک 66/6/6

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری

تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری

چشمای خشک شد به در

حالا کی بی وفا تره ، بالو پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره

ببخش اگه قصمت نشد توی چشات نگاه کنم

یا سر روی شونت بزارم یا اسمه تو رو صدا کنم

تو هم منو بزار برو ، اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود

اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده





سلاااااااام به همه دوستای خوبم تو این وبلاگ که میان بهم سر می زنن . پریسا عزیز ، مسافر شبها ، رهگذر که نمیشناسمش ، نسرین گلم ، شیما ، پانیذ ، الهام ، زهرا ، سارا ناتاناییل ووو .... ممنون از همتون که میاینو بهم سر می زنید . الان فرصتی شد که از همتون تشکر کنم . بالاخره شما کسایی هستین که تو تنهاییم تنهام نزاشتینو میاینو بهم سر می زنید ...
تو این تولد امسال انتظار داشتم خیلی ها یادشون باشه ، خیلی های دیگه بهم تبریک می گفتن که خوب نشد ... بازم طبق معمول بی خیال .....واقعا" خوب سال  بدی رو گذروندم حتی تا آخرین لحظاتش. تو این سالی که گذاشت تنها چیزایی که واسم داشت این اخلاق بدی بود که روم موند  خودمم قبول دارم که اخلاقم بد شده قبول دارم یه مدته همیشه رو صورتم اخم دارم  سردم با همه ولی خوب دسته خودم نیست ... شدم همون پسر یخی که بودم

به قول خودم
:

گله نکن از من اگه رو صورتم اخم دارم ، می نویسمو همیشهو اصولا" حرف دارم ...

  توی بدبینی به من یکی ترفیع دادن چون من پیشگیریو به درمان ترجیح دادم

  شاید روزی بفهمی حرفمو یک ریزشو ، حرفمو رک گفتم دلگیر نشو



شنبه 30 مرداد 1389

حرفای دل با امین

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

 

لالایی بهت نمی گفتم که یه روز بخوابی

چشم به رات بودم فکر می کردم همیشه تو راهی

باورم نمیشه سالی یه بار سر نمی زنی

فکر نمی کردم هیچ وقت نمیریو ل نمی کنی

ولی دل کندیو منم دل تنگتم خداییش بگو دلت برام تنگه نه ؟

دل پر کینهو سنگ تو شد باعث جدایی

تو بی وفا بودی آره بارز خدایی

تو هر زمونی بود می خواستم آرومت کنم

دیگه اثر نداشت گفت می خوام فراموشت کنم

مثاله دیوار سردی که دیگه رمق داره

حالا وقتش شده روش بارون غم همش بباره

یه روز عشقم رفت توی دلش خوب

بعدش اومد گفت امین بیا تمومش کن

امروز دلم میخواد یه بار دیگه ببینمت

بگم خوش باشی دختر تو با یار دیگرت

چرا روزگار انقدر بی وفاست ای خدا

به این راحتی همه رو می کنه از هم جدا

حلال شکست عشق تو دنیا چیه

چیو انتخاب کن عشق یا نه اون دوراهیه

من همه ی فکرو خیالارو ریختم توی خودم

گفتی حتی پایه نیستم یه بار بیام سوی توام

یادته بهت گفت دوباره برگرد

گفتم تویی همیشه همدمو طبیب هر درد

حالا بمون با یار دیگرت همش با استرس

که یه وقت پیششی زنگ نزنم یا ندم اس ام اس

عبرت عاشق شدن شد نصیب بیت آخرم

خیلی دیر شد واسه ی رسیدن به حرف مادرم .

.

هی امین اون رفته تو چرا می نالی از دوریش 

اون در آسایشو تو به سختی می خوابی از دوریش

حالا یه یاد از تو یا یه یاد از اون

می دونم کینه تو دل داری تو از اون

امین اشک نریز ساکت شو به کوریه مخاطبت شده باز عاشق شو

بگو با یه خداحافظی کنه شادت خب

تو دیگه اونو نمی خوای اینو به خودتم ثابت کن

یادته هر وقت سر می زاشت رو شونه هات

از شادی جاری میشد اشک رو گونه هات

چون فکر می کردی عاشقته نه ؟ تو بودی یه آدمه ساده مثله من

فرق منو تو اینه تو خیلی عاشقیو من کم

آقا پسر رسمه عاشق کشی اینجوریه ، چی بگم عاشق شدی دیگه


 
اون که اسمش عسله .... خیلی بی انصافی که درموردم اینجوری قضاوت کردی ... دارم زوری می نویسم خودمو با شعرام قانع کنم ...  تو از دلم هیچی نمی دونی ، نگو می دونی که هیچی نمی دونی ... خیلی حرف واسه گفتن دارم خیلی ... کلی حرف Smileyنگفته که تو گلومه تو دلمه که باید بزنم ولی دیگه نیست ... می فهمی


یکشنبه 24 مرداد 1389

لحظه

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

  

می نویسم من از خاطراتم از همه خوبی هاو پستی های ذات آدم

از برگ شدن پسری که حالا شده یه سنگ ماتم ، چیزایی که پدرم 22 سال داده یادم

می نویسم از روزگاری که شد دشمن من ، حتی خدا هم افتاد به فکر کشتن من

هوا ابریه انگار بارونه شب ، حسه شکست گذشتمه که می خوام آروم بشم

اینجا تابستونه ولی چرا میریزه برگ ، واسه خودکشیم می خوام دست کنم تو پریز برق

چون خیال محاله که من که زمین خوردم دوباره بتونم پاشم

می نویسم تا که شاید سر سوزن من خالی شم

همه خوابن من بیدارم مثله جغد شبهام ، می نویسم تا تو دلم نمونده عقده تنها

وقتی خود به خود میاد رو این برگه حرفه دلم ، می نویسم تا نیاد روز مرگ دلم

دیگه حتی اون عشقی هم که رفت نمی رسه به داد من ، می نویسم تا اونم بره زه یاد من

همونا که میگی برادرتن و فهمیدیشون ، وقت مشکل رو بر می گردونن تا که تا نبینیشون

آره دورم شلوغه ولی من خیلی تنهام ، در حال غم نوشتم اینه کار خیلی شبهام

فقط  توی حیرتم من از کار فلک ، که خدا از ریختن این بلاها رو سرم چی داره هدف

من نمی گم که خوب بود کی بده بی خیاااااااااالش

 بگو شکستن قلب پسر یخی رو کی می خوادش

تو روزایی که شانس کرده پشت به من ، می دونم ماه من نمی مونه پشت ابر

   

افسوس واسه تو ای دله ساده که هر کس واست عقده ای فرستاده

هر کی اومد جلو گفت دلسوز توهه ، حالا میبینی باعث غم امروز توهه

می خواستی زیر پرچم هیچکس نری  به هر دختری پستی تو نیش خند زدی
 
نگاها شدن رو صدای تو بیشتر شدید ، جوری که تو هستی  هیچ کس تورو ندید

تیغو بکش امین فکر نکنم خونت از رگ بیاد ، حتی وقتی مادرتم ازت مدرک می خواد

دیگه خوشی هارو تو زندگیت تصور کن فقط بهت یاد میدن به خدا توکل کن

مردم می خوان باری که رو دوش هست وردارن پس تو رو ترد می کنن خوب حقم دارن

تو زندگی عادی رو دوست نداشتی هر ثانیت شب بوده روز نداشتی

آره امین کسی واست تو قدیمی بر نمی داره  ولی کسی توی مشکلاتت کم نمی زاره

افسوس واسه تو ای دله ساده که تک تک خندهاتم بوی گله داره 
افسوس واسه تو ای دله ساده که چشمای تو هر لحظه گریه داره
افسوس واسه تو ای دله ساده که هر کس واست عقده ای فرستاده
افسوس واسه تو ای دله ساده که تو هفتا آسمونم نداری یه ستاره

داری پیشه خودت میگی این امین زیادم بی راه نمی گه وقتی تصویر زندگیشم سیاه سفیده
این دله من بود فهمیدی حرفاشو  بی خیال ترکای قلبم چند تا شد
؟ Smiley

      



                    روزای سخت نبودن با تو، دور نبودن تو خط کشیدم

                تازه فهمیدم اشتباه من این بود، چهره عشقمو اشتباه کشیدم


شنبه 16 مرداد 1389

تجریه .....

   نوشته شده توسط: پسر یخی    


هر کی اومد تو زندگیم همه چیزمو دادم  ، جز چند بیت شعر که فقط همینارو دارم

ولی من می گم همه رو باز دوست دارم  ولی همه اونا که می گفتن دوست دارم

جواب محبتم رو با نفرت دادن  بهم یاد دان که بعضی گلا هم هستن که خار دارن

بهم میگن امین چرا شاد نیستی  باید بگم چون که خوشبختانه تو جای من نیستی

دوست نداشتم مردم باهام دشمن باشن ، همینارو گفتم که حالا دشمن دارم

آره از همه دخترا بیزارم ، الان سه شبه که بیدارم ، بدجور خرابه حالم

دارم فکر می کنم که من از این دنیا چی دارم ؟ یه سلول تاریک ؟

یه چیزی به اسم اتاق خوابم که توش شعر بنویسم وقتی که همه خوابن

دارم فکر می کنم اونایی که منو رو سرشون می زاشتن

هموشن در کل مثله الکل پریدنو منو با خودم تنها گذاشتن

اینو درک کن که من خسته شدم از این زندگی سردو از دست خودم

شاید مردم بگن اگه این آدم یه زره درک می شد دیشب، تو سن کم نمی رفت توی غم بی شک

دو نفرم از حالو روزم نمی دونه که وعده های غذایی ندارمو همش شده روزه

واسه همینه که به همه شدم مشکوک ولی لااقل تو یکی دلمو نشکون

الانم تنهام ، منمو خداهو یه زندگی بی هوده ، تنها تفرهمم این خودکار آبیه روبه رومه



 همه كسو همه نگاهارو دیگه منفی میبینم
 
هر روز توی دلم یه غمی یه دردی میریزم
 
غمی كه باعث تنهاییم توی صدای جوه
 
عینه همون حسی كه تو داری توی قلب سرت
 
تا میاد خنده ای روی لب بشینه رنگ سردی میگیره
 
حس بودنَ نبون ،‌حس این نوك قلم رو ازم میگیره
 
اگه تونستی جای من نفس بكش اگر چه سخته
 
بپاش شعرامو روی خاك لخته لخته
 
این قبه پاره ی منو، هر دومون به خاك نشوندیم
 
ما كشتیمش رو سرش روضه خوندیم
 
حالا من زور می زنم كه مثلا" زنده ام
 
منو طوری از خودش روند كه من هرزه ام
 
دیگه واسم در دیوار ، آدما بوی غم می داد
 
رفتم ،‌آخه روح مرده مثله قبره خوب جسد می خواد



شنبه 16 مرداد 1389

یه مشت شعر بی معنی من

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

رگ خواب این دل دست تو بوده             ترک های قلبم شکست تو بوده

خواهشا" کسی ازم واسه این شعرا خورده نگیره چرا انقدر غمگینه ... به خدا اینجا هم ننویسم دل میترکه ...طبق عادت بازم سر کلاس بودمو چند بیت شعر خط خطی می کردم از اونا که نه معنی داره نه قافیه ... اومدم اینجا بنویسمش .

                          هی ..... نمی دونی چه خبره دلم                            
نمی تونم حرفامو یه نفره بگم
حق داری بری ، برو من که جای تو نیستم           
داری فکر می کنی من دیگه مال تو نیستم
کاش میشد چشمارو بستو به راحتی به روزی قبل بازگشت
ماها کنار هم بودیم  بدون هیچ دردو رنجی
غصه ای نبودو نه جهرو بحثی
چیه ..هااا ... می خوای بگی باورش سخته
کیه ... اون که کنار تو تا تهش هستش
اونکه دیونته مثله نفس نزدیکه به تو
میگه با تو بودن درداشو تسکین یه عمر
 



سه شنبه 12 مرداد 1389

دیگه عاشق نمیشم

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

این شعرو با گیتار می زدمو می خوندم ... دیگه عاشق نمی شم ... مامانمم می گفت : فدای سرم که عاشق نمیشی ... همون بهتر و دعواااااااااا شروع شد ... ای خدااااااا... حاللا اومدم اینجا بنویسم ... دلم خیلی پره خیلی ....


دیگه عاشق نمیشم ، آخه عاشقی روزگارمو سیاه کرد
عمرمو جوانیمو تباه کرد منو تو غصهو غم رها کرد
اگه عاشقی نامردیه هممون نامردیمو مردمون کیه
تو که می گفتی از همه عاشق ترم ، حالا فهمیدم مردو نامردم کیه
یادته بهم میگفتی همیشه پیشم می مونی
اگه عاشقی یه بازی باشه برام یه هم بازی می مونی
رفتیو تنهام گذاشتی پا روی قلبم گذاشتی
مگه از دنیای سردم تو خبر نداشتی
میکشم خاطراهاتو با خنجر نامردیه تو
روی قلبم می نویسم .... دیگه عاشق نمیشم
.--------------------------------------------------------------------------------------

.
تو به من گفته بودی بدون چشمات میمیرم
تو به من گفته بودی با نفسات جون میگیرم
تو به گفته بودی بدون تو تنها می مونم
اسیر درد میشم دربه در بیابونم
چرا رفتیو تنهاک گذاشتی مگه از تنهاییام خبر نداشتی
تو به من گفته بودی بی تو میمرم توی چنگال غم من اسیرم
من به تو گفته بودم ای دختره ، نامرده هر کی خنجر از پشت بزنه
خنجر نامردیتو تا ته زدی مگه زخمای رو پشتمو ندیدی
بگو حالا جواب این دلو من چی بدم
جواب اشکای غمو من چی بدم
بگم این مرامه روزگاره ، هر کسی که بی وفاست تازگی داره

می دونم هر کی بی وفا تره یه روزی بازی عشقو می بره


شنبه 9 مرداد 1389

تجربه

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

رهگذر دوسته من کجایی ؟ زیاد نمیای این طرفاااااااااااااا ؟
من تازه شدم مثله ؟ تو ؟ من یه عمره پسر یخی هستم ... 3 ماه خواستم شاد بنویسم نشد ، نزاشتن ... بی خیال یه شعر می نویسم اسمشو می زارم تجربه

.
عشق آدمااا به هم قصه خنده داریه                   اولش قشنگو بعدش ،  همه گریه زاریه
وقتی عشقا همه  از دم مثله هم تموم میشن        چرا باز باید شروع کرد آخه این چه کاریه
یکی پیدا نمیشه تورو واسه خودت بخواد           واسه چشمو ابروته هر کی دنبالت میاد
به خدااااااا دروغ میگه وقتی میگه عاشقته         به خدا دروغ میگه جز تو چیزی نمی خواد
آدما عادت دارن از هم بت بسازن                       راه صد ساله رو یکجا چهار نل بتازن
وقتی که قدیمی شد بگن دیگه خسته شدن            بگن این کهنه شده به اون یکی دل ببازن
آخه این چه کاریه ...آخه این چه کاریه               
عشق آدمااا به هم قصه خنده داریه   



دوشنبه 4 مرداد 1389

دله من

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

به من نگید که عشقه من دیگه رفته...به من نگید اون واسه همیشه رفته

باورش خیلی سخته ، خدا دلم بدجوری شکسته

دلم ، آره دلم کلی درد داره غم داره آره بی تابه ، اشکام هر دم مثله بارون می باره

نه بودن بی تو دیگه دلیلی نداره ، دل دیگه تحملشو نداره

امین می دونم صداش تو گوشت فریاد می زنه،مگه میشه آدم یادشو از یاد ببره

دله من می دونم عشقت یه عشقه پاکه ، تموم عالم ای دل بیچاره فقط یه خوابه

اگه یه روز چشاتو دوباره ببینم ، ای کاش جای اشک بشم یا که به جای تو بمیرم

 سرنوشتو از اون اول واسم بد نوشتن  ... بگید دروغه رفتن عشقم


دوشنبه 4 مرداد 1389

شعر : یاس

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

رفتی از این آغوش چه راحت و باز منم تنها خاموش چراغم

چه بی اعتنا رفتی ، هه ، نفهمیدم حسه من واست یه تفریحه

تو که می دونستی وجود تو ترک درداست ، تو می دونستی نبود تو مرگ فرداست

ولی آروم آروم زیر بارون داغون قدم می زنمو تو هم شادی با اون یارو

سرو پا گوش بودم وقتی تو داشتی حرفی ، حالا که بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی

باشه منم می زنم رگ این گردن ، که رفتمو دیگه پیشت بر نمی گردم

ولی روزیو میبینم که یارت سیره از توهو یه جوری از کنارت میره

از هر دستی بدی می گیری از همون دست ، این نفرین امین نیست این بازی زمونست

چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابه حالم ، کاش لااقل بودی می دادی یه خط جوابم

تو که می گفتی تا ته خط باهام هستی ، چرا رفتیو با درد دستو پاهامو بستی

چرااا هاااااا ، به خدا تا من حرفی نزنی نمی رم تو چرا واقعا رفتی

لااقل چیزی بگو ، بگو دوست نداشتم ، بگو از خدات بود تو شبو روزت نباشم

یعنی از اولم قصدت این بود با من نمونی ؟ حرف بزن تو که انقدر نا مرد نبودی

وای چی دارم میگم اون دیگه نیست پیشم ، چـــشـــم  تو این امتحانم بیست میشم

تنم می لرزه واسه ادامه راهم ، حتی قلم میترسه

خطمه کلام ، رفتی از این آغوش چه راحت ، و باز منم تنها خاموش چراغم


یکشنبه 3 مرداد 1389

منو تنهاییو دریا

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

 تکو تنها نشستم کنار ساحل دریا                                   
موجا میانو میرن چقدر آرومه دریا
ولی دلم آروم نمی گره میرم به هر جا                      
روزو شبم شده کابوس موندم من اینجا تنها
آره موندم بی ستاره من توی شبهام  
 
آره امیدی ندارم دیگه به صبح فردا
 
فقط از ته دلم بزار بزنم فریاد                      
چرا دادیم تو بر باد چرا دروغ بود حرفات
اگه شیرین بودی منم بودم واسه تو فرهاد                      
همیشه بودم مرحم واسه تموم دردات
گفتم می خوام باشم همه چیزت واسه ی فردات               
اگه واست ارزش دارم پیشم بمون تا صد سال
من اینو گفتم صد بار گفتم منو خط نزن نرو از توی شبهام   
ولی باورم نکردی ندادی گوش به حرفام
امین اینو از ته قلبش بهت میگه
 
که من می خواستمت نمی رفتم از پیشت
ولی بدن اون می خوادت واسه چیز دیگه
آره پایان مطلب اینه ........


شنبه 2 مرداد 1389

دله یخ من

   نوشته شده توسط: پسر یخی    


با این که از بچه گی سر کشی مونده باهام دیگه این روزا منو نمی کشه پاهام

منی که پرو تو روی همه وای میستادم حالا هر کی منو میبینه میگه چرا تو لکی

آخه نمی دونن یه نامردی مثله تو ،،، اه بی خیال بهتره نگم از حسه تو

تویی که تو این دنیایی که بدی پره گذاشتی رفتی تا غمات بیاد  منو دوره کنه

چرا کاری کردی اعتمادم به همه کم بشه ، دلم می گه مشکل سیاهیه قلبشه

انگار باید مثله قدیم تنهایی سر بشه بسه نمک نداره مشکل از دسته

به هر کی خوبی می کنه بهش بدی پس می ده این دل انقدر بدی دیده ترسیده

وقتی رفتی روزگارم یه دفه سیاه شد چقدر زجه زدم گفتم بیا بازم تو

توی اتاق تکو تنها سیگار غم رفتن دارم داغی سیگار حس می کنم پشت دستم

به خدا تو که رفتی ازت گله دارم من خجلو شرمسارم پیشه دل سادم

که باز به یکی دیگه مثله تو اعتماد کرد محبت زیادی اشتباست نه ؟

دل ساده امین پاشو جم کن بریم  اونم مثله بقیه بود نبود برات غیر این

تجربه بشه واست با هر کسو ناکس نشین بیشتر از این دل غمو غصه نبین

هر کی از این دل رفت دیگه نمی خوام بیاد دیگه حسه خوبی ندارم به چشمای سیاش

تو هم به خودت نناز غرور آدمو یه روز می زنه زمین خوردی بکن یاد امین

میگن هر چی بشکنه میره از دست  از یه دل شکسته با ارزش ترم هست ؟

در دلو قفل می کنم کلیدشم می ندازم دور تا همه آرزوی داشتن قلبه امینو ببرن به گور


شنبه 2 مرداد 1389

من برات چی بودم ؟

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

تو بدون من با وداع جایی نمی رم

یعنی من تو رو دیگه هیچ وقت نبینم ؟

بعد تو تنهاترینم ، گوشه گیرم . تو بدون من با وداع جایی نمی رم

تو احساس منو کشتی هنوزم از تو دلگیرم

باورش سخته هنوزم تو نباشی ، منو از یاد ببری یا بی وفاشی

با وداع اگه تنهام بزرای باورم نمیشه از من جدا شی

 

چی به روز من آوردی که داره اشکام می باره

.......

تو که هیچی نمی دونی از منو از حاله خرابم

می دونم اصلا نخوندی شعرایی که تو وبلاگم نوشتم

با چه شوقی عاشقونه چشم به راه تو نشستم

با تو هیچی کم نداشتم بی تو بدجوری شکستم

می دونم هر جا که باشم واسه تو فرقی نداره

چی به روز من آوردی که داره اشکام می باره

کاش می شد بازم می موندی عشقو یادم می دادی

من از اول می دونستم تو از سرم زیادی

کاش از اولش می گفتی که یه روز می خوای نباشی

نه وقتی دل به تو بستم بریو ازم جدا شی

توی خاطرم می مونه  که تو رفتی بی بهونه

به خدا ناله شبام خون بهای عشقمونه

سرتو بالا بگیرو بگو عاشقم نبودی

من برات بازیچه بودم تو بگو برام چی بودی


جمعه 25 تیر 1389

چی بگم از چی بنویسم

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

چشماشو بستو ندید گونه های من كه با اشك می بستم كوله بار غمو

دیگه مهم نیست بری بیرون با هر كس تو كه نیستی قرصای آرام بخش كه هست

كه حاله منو آروم نگه داره شبا ، چرا حالمو می پرسی مگه فرق داره برات

نمی دونم زنده بمونم یا تموم شه روزای قشنگ یا كه زیر خاك بره تنه لشم

سخته باورش تو رو نمی بینم اصلا" دیگه روز به روز دارم میشم عصبی تر از قبل

تو بد بیاری افتادمو خدا بده باهام با همه درگیرم حتی با نه نه بابام

مثله دیشب پس پریشبو دیشب باز بد جوری كلافم یه ساعتی هست زیر ملافم

وووول می خورم ولی پلكای من روی هم نمی رن چرا ؟

باشه تو مثله بقیه تو هم برو اینجا نمون مثله بقیه تو هم نمون پلوم

مثله هر كی كه دیدو ندیده گرفت منو بی اعتنا شد بهموتنها گذاشت منو

ولی ای ول تصویر چهرت هست توی ذهنم

فکر نمی کردم ندیده چهره معصومت انقدر سریع تنه منو کنه فرسوده

آخه چرا درد رو از هر طرف مینویسم ای خدا همش همونه

تو زمین می خوری مثله روز روشنه . اینو تو روت میگم حرفی نباشه پشت سرت

نگو من بدم همه بدی از توهه . من اگه نباشم رفیقات هستن دورت

حالا حالم بدهو نیستی پیشم حالا حرفای عاشقونتم ماله یكی دیگست

وقتی نیستی فقط دود سیگاره كه پیشمهو ته سیگارمم پر كرن جای خالیتو

منم تو فكر این كه الان كجاهو با كیایی تو

اگه می دونستی یه روزی میری                 چرا روزا رو تا اینجا کشوندی

چی بودم چی شدم به خاطر تو                   اما پشته دلم رو خالی کردی

حالا اسمت میاد گریم می گیره                   نمی دونی که با دلم چه کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم                      بدون خالی بودن دستای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم             با احساسات تو بازی نکردم

اگر چه می دونم دوسم نداری                  به هر در می زنم تنهام نزاری

اگه پای کسی در میونه                         بزار اسمت عقلا" روم بمونه

دمه آخر بزار دست تویه دستام               بزار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کنو حرفامو بشنو                  شاید دیگه نگی قسمت نبوده



چرا من موندمو غمو دردو تنهایی ، خدا بگو بازم هستش فردایی ؟

من سیر شدم از این دنیای شما ، دل گیر شدم از عشقو جفا

آره  سیرم ، سیرم از دنیا ، من نمی خوام باشه فردا آخه عشقم گذاشت منو تنها

آخه ظالم چی بود گناه من ؟ تركم كردی من بمونم با خودم ؟ ؟ ؟

رفتی ولی اسمت هنوز توی ذهنمه ، چطور خاطراتت از ذهنم بپره

مگه میشه فراموشت كنم بگم ولش ، الان چه مدته كه دلو دادم بهش

ببین گریم گرفت اشكه من در اومده ، آره اشك من یعنی شكستن غرورش یعنی لح شدن

تنهاییه سزاری عاشق شدن ،‌ دیگه بسمه بس كن بی حیا ،  دلم شكست بدتر از مردنه به خدا

بیا دستمو بگیرو نزار باشم تنها ، تو این همه غریبه تو واسم باش آشنا

چرا خدا سرنوشت من این شد ، چرا تو جوونی دله من پیر شد

چرا زندگیم پر از غمه  غصه ، ‌خدا خودت بگو این یعنی درسته ؟

خدا دلگیر شدم از این دنیا ، حتی تو كه خدامی گذاشتی منو تنها

خدا نفس كشیدن دیگه سختمه ، عشق مثله تیر توی قلبمه

عشقم رفتش كردش منو تركم ، بگو خدا چه بدیی من بهش كردم

ببین خدا خالیه دستش توی دستم ، آره تو هم نمك بپاش خدا روی زخمم

خدااااااااااا جووون گووووووش كن ، می خوام بمیرم شاید توی من تابوت آروم بگیرم


چهارشنبه 23 تیر 1389

تورو خداااااااااااااااااااااااا بر گرد

   نوشته شده توسط: پسر یخی    


من نمی تونم بخندم دسته خودم نیست
واسه شنیدن صدات یه لحظه دل تو دلم نیست
هنوز از یادم نرفته مهربونیاتو  کارات
مگه تو خودت نگفتی می خوامت با نگاهات
باورش برام عجیبه که شنیدم تنها نیستی
داری از اون ور دنیاااا غمو غصه می فرستی
باورش عجیبه می گن اون تو رو دیگه نمی خواد
که دیگه از این دل شکسته دیگه هیچ صدایی نمیاد
شاید اشتباه من بود که ازت فرشته ساختم
پای دوست داشتن تو همه زندگیمو باختم

این روزا همه یه سریاااا نصیحتم می کنن یه عده کلی حرف بارم می کنن ... هر کی اشکامو می بینه کنایه بارم بهم میزنه ....دیگه همه می گن این بود ... ای خدااااا ... لباس سیاه می پوشم مثله همه که عزیزشونو از دست دادن ... تو خونه با همه درگیرم ... دیگه از همه باید بشنوم از اونو بخورم ...
.

من از این جدایی از این فاصله گلایه دارم          هر کی اشکامو میبینه می کنه کنایه بارم
اگه باز چشام میباره اگه بارونیو خیسن             اگه دستام همش بی اراده از تو می نویسن
به خودم دلخوشی می دم من که خالی از امیدم     که بازم تورو میبینم دست به دستای تو می دم

راستی  یادم اون روزی رو که دیدمت ... چی جور پاهام می لرزیدو ناخونمو می خوردم


هول شدنو لرزیدنه دستو پاهامو یادته  
 اون همه خیره میشدیم تو چشمای هم یادته
یادت میاد چه مهربون به پای من خوردی قصم  
چقدر قشنگ بود اون روزا 
چه ساده دل کندی ازم
دستو پا گم کردنمو قصم خوردنامون
اون همه عاشق بودنو از عشق هم مردنامون

                                                                یادته ...... نه تو هیچیو یادت نیست



خدایااااااااااااااا اون که دوسش دارم می ره ... رفت








رفتی بدون اینكه بدونم جرمم چی بود ... واقعا" داشتم عشقو ازت گدایی می كردم ... تو این وب همش از دوست داشتنت نوشتم انگار كه شعرام هیچ اثری نداشت . به خاطرت از همه كس همه  چی گذشتم جلو خیلی ها واستادم ... بدون دلم بازیچه نبود كه بازیش گرفتی یه روز خدا این دلیو كه شكستی جوابشو ازت میگیره ... از امروز فقط نفرین می كنم هر جا كه برسم هر جا كه بشینم سر هر ذكرو دعا فقط نفرینت می كنم نظرو نیاز روزهو صلوات ... آره من همونیم كه واسه سلامتیت روزه گرفتم ... می  خوام اون روزی كه قلبت هزار پاره شده اون لحظاتی كه پشت سر هم بد میاریو از چشات اشك میریزه یادت بیوفته یه دلو شكوندی كه هر روز دو ركعت دارم واسه نفرینو بد بختیت می خونم . الهی روز خوش نبینی الهی همیشه چشات پر از اشكو غصه باشه الهی  تو هم مثله من عزیزات رو از دست بدی الهی تو هم عزارتو ازت بگیرنو فقط اشك بریزیو كاری از دستت بر نیاد فقط كاش وجدان داشته باشی بدونی كه نفرین من تا آخر عمر بدرقه راهته .... راستی نفرینم زود میگیره

 

بغضتو  نشكن  كه دیگه  سراغتو  نمی گیرم

نزدیكه روزی بشنوی به پای عشقت میمیرم

خاطره هام از تو فقط چند قطره اشك تو چشمام

میریزم پشت پات  میرم  با  اینكه اینو  نمیخوام

یادش بخیر روزی بهم گفتی كه دستامو بگیر

گفتی بهم محتاجتم یه گوشه مونده ام اسیر

دستای سردمو روی دستای گرمت كشیدم

آروم و دلنشین ترین دوستت دارم و شنیدم

باور نمیكنم هنوز قید دلم رو میزنی

بخاطرت میرم گلم تا ساده تر دل بكنی 

چرا پس عاشقم كردی تویی كه رفتنی بودی

نگو حرفاتو یادت نیس چرا میری به این زودی

نگو با من نمیمونی خدا قلبم پر درده

همیشه دور قلب تو مثه پروانه میگرده

نگو روزا رو یادت نیس دلم خوش بود به اون روزا

كه دنبال تو میگشتم تو لحظه های بی همتا

چرا رفتی با اینكه من همیشه عاشقت بودم

ز بس كه گریه ها كردم دیگه همسایه ی رودم

نمیگیری سراغم را چی شد افتادم از چشمت

منم فانوس لبخندت غرورت گریه ات خشمت

منی كه غصه ها خوردم چرا تقدیر من اینه

منم بی تابه تو عشقم بیا عشق تو غمگینه

وفا كردم به عشق تو زدی عهدو شكستی باز

چی شد اون آرزوهامون، چی شد اون كوله بار راز

شكستی شیشه ی عمرم ولی  میخوام تو خوش باشی

تو بودی مرهم زخمم  نشد كه مال من باشی

تو رفتی باورش سخته نشستی با رقیب من

شدی سهم غریبه ها ولی غمها نصیب من

میخوام باور كنم اینو دیگه با من نمیجوشی

برام سخته عزیز من چطور با اون هم آغوشی

ببین دستای من خشك شد هنوز چشم انتظار مونده

هوا سرده ولی قلبت منو از خونه ام رونده

ندارم همدمی بی تو بشه دلخوشیه قلبم

دارم آروم تموم میشه توی تنهاییه شبم

اگرچه  دل پر از درده امید دارم كه برگردی

با اینكه  با رقیب من تو تنهایتو پر كردی

یادت بیاد كه من كی ام همون كه میمیره برات

همونی كه دل نداره برگی بیافته سره رات

چیه دلیل رفتنت از من چه كاری سر زده

حالا بگو كی بی وفاست كی حرف رفتنو زده

كی خواست منو تو ما نشیم، تو این زمونه ی عجیب

كی فكرشو میكرد میری، منمو دنیای غریب

توی مسیرعاشقی تو بودی تك پر دلم

حالا كه رفتنی شدی بذار اینو بهت بگم

من از نگاه سرد تو به اوج غربت رسیدم

تا حالا اینطور خودمو تنهای تنها ندیدم

اونقده سختی كشیدم دلم میخواس تو خوش باشی

كی فكر میكرد یه روز میری و دیگه پیشم نباشی

با من نبود دلت عزیز، حیف همه احساسم به تو

هركی ندونه با خودش میگه چقد بدم با تو



بذار گریه كنم دیگه دلم  همدم  غمها  شد

آخه بعد یه چند  سالی دوباره خیلی تنها شد

مدام شبهای تنهایی توی خاطره ولگردم

سكوتی پر فریادم یه بخت برگشته پر دردم

چشام دیگه پر از اشكه؛ خدا میدونه بی تابم

یه آواره یه افسرده كه فكر كردم توی خوابم

ولی افسوس توی خوابم ندیدم اون ولم كرده

كه میخونم از این قلبم كه بی تابه و ولگرده

نگاهش دیگه هر روزه جلوی چشم من پیداست

میدونم كه نمیدونه كه بی تابش تك و تنهاست

چه لحظه های خوبی بود زمونه بی تو دلگیره

مگه پیغامو نشنیدی كه گفتن بی تو میمیره

چه كارایی نكردم من واسه اینكه تو برگردی

ولی از تو  خبر اومد  كه  روزاتو  هدر كردی

تویی عاشق كش بی رحم ؛ منم اون عشق دیرینه

هنوز  پابند  عهد  خود ؛ هنوز پابند  آیینه

زبونم بند اومد  از  بس  مدام  گفتم  بیا  برگرد

هنوزم این دلم خونه هنوز هستم همون ولگرد


گاهی وقتا باز دوباره              یاد اون روزا می افتم

یاد اون حرفای شیرین         كه میگفتی  میشنفتم

هنوزم از اون قدیما                نامه هات یه یادگاره

توی نامه هات نگفتی            كه دلت تنهام میذاره

  اما هی تو دل بریدی                     بعد تو تنهاترینم   

چشای خیسم به راهه             تا تورو شاید ببینم

      توی اون لحظه ی آخر               دنیا رو سرم خراب شد

   چند روزه كه باز دوباره                 این دلم كرده هواشو

 لحظه ی  تلخ جدایی                تو برو خدا به همراه

  عشق نو مباركت باد                عشق من خدا نگهدار

نامه هات بذار بمونه                     تا تورو یادم بیارم

دلخوشیم طناب داره              دیگه دلخوشی ندارم

الان دیگه هیچی ندارم هیچكسو ندارم .... كجااااااااا برم .... بگم چی شد ...بگم كجااااا رفت
آ خخخخخخخخخخخخخ   دلم




شنبه 19 تیر 1389

فاصله + بوسه

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

 

دلــــــــــــــم   خیـــــــــــــــــــــــــــــلــی    بــــرات   تــــــــــــــــنـــگـــه   Smiley  

 



   می بوسمت از راه دور، جات اینجا خیلی خالیه 

   این بوسه ها از راه دور، شیرین ترین دل بازیه

  کاش اینجا بودی پیش  من، دستاتو می دادی به من 

   خیلی ازم دوری ولی ، این فاصله خیلی کمه !

   می بوسمت از راه دور، این کارِ هر روزه  منه

   حرفامو می فهمیدی و... می گفتی از من دل نکن !

   چشمامو می دوزم به در،  شاید یه کم دلخوش بشن

   شاید که رویاهای  من ،  این بار نمونه ناتموم


شنبه 19 تیر 1389

امشب

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

امشب از تو می نویسم

امشب از تو می نویسم ،از تو و نگاه نازت

می نویسم از طلسم چشمای ترانه سازت

امشب از تو می نویسم ،ای تو همسایه ی بارون

بی تو عادت چشامه ،خوندن آیه ی بارون

تو یه عادت قشنگی که شبا میای سراغم

با چشات خورشید داغ و می رسونی به اتاقم

سایه سار مهربونی واژه ی قشنگ بودن

بگو با کدوم ترانه میرسی به دستای من

واسه داشتنت حریصم ،از هجوم گریه خیسم

ای غزلترین ترانه ،امشب از تو مینویسم

امشب از تو مینویسم  ،تو که ماه آسمونی

تو که از زمین جدایی ،ولی مثل من میمونی

امشب از تو مینویسم ،که من و به من رسوندی

من و از قعر سیاهی ،تا به روشنی کشوندی

میخوام این نوشته ها رو که د لم دفترشونه

خط به خطشو نگاهت مثه آتیش بسوزونه

که د لم جلوی چشمات ،ذره ذره شعله ورشه

تا بفهمی که نمیشه ،یه شبم بی تو به سر شه

واسه داشتنت حریصم ،از هجوم گریه خیسم


شنبه 19 تیر 1389

دلم با توست

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

  آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار 

    تا که تنهایی ات از دیدن آن جا بخورد

   و بداند که دل من با توست

    در همین یک قدمی...


پنجشنبه 10 تیر 1389

دلیل زنده بودنم

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

با اینکه تازه دیدمت انگار یه عمر با منی             انگار داری با اون نگات اسممو فریاد میزنی

چشمات با من غریبه نیست یه تیکه از خوده منه     دلم داره با نفسام برای تو پر میزنی

تویی که با اومدنت دلم پر از جوونه شد                خونه ی ویرونه من  بازم دوباره خونه شد

تویی که بودنت برام دلیل زنده بودنه                     تموم آرزوم فقط بدون تو نبودنه

بدون تو نمی تونم یه لحظه آروم بگیرم               اشکام سرازیر میشهو از غمو غصه میمرم

آخه مگه به جز تو کی مونده تو این دنیا برام      دیگه کسیو ندارم من موندمو توهو خدا

 


پنجشنبه 10 تیر 1389

این حسو قشنگو مدیون تو هستم

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

هر جا میرم میبینمت                    عادت کردم به همیشه بودنت

کاش همینجوری بمونیم منو تو       من عوض نمیشمو تو هم نشو

بیا با هم بمونیم فقط همین             من که جایی نمی رم تو هم نرو

این حسو قشنگو مدیون تو هستم    تو با منیو من  ، از عشق تو مستم

دستاتو میگیرم مثله پر پرواز         اون بالا تو ابرا تو پیشه منی باز

نمی تونم باور کنمتو با منی بهم بگو خوابم یا بیدار

می ترسم از دستم  ،خسته بشی یه روز بگی خدانگه دار

بی تو روزام دیگه رنگی نداره          به دلت بگو دیگه تنهام نزاره

این فقط تویی تو دنیای منی              که واسم دلیل موندن میاره


پنجشنبه 27 خرداد 1389

دلم پره ... کاش بودی

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

  میبینی.........!
   دوباره بیقرار شده ام گیج شده ام.
   تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش .
   " دوستت دارم عشق من "
   دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده، برای تو...
   می خواهم برای تو بنویسم
   آری برای تو که وجودمی، برای تو که تمام دنیای منی
   می خواهم نوشته هایم را به نگاه ناز تو ، به دستان نوازشگرت
   به تو که با گرمی عشق به من زندگی دادی به تو که اگر نباشی من دگر نیستم
   پس باش تا من هم باشم ، بمون تا بمونم ...


پنجشنبه 20 خرداد 1389

عاشقونه من ...

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

الان پنجشنبه ساعت 12:47  خوابم نمی گیره ... منتظرم




شعری كه واست نوشتم نپسندیدی دوباره            به تو برخورده بود انگار كه بهت گفتم ستاره

تعریف از خودم نباشه عزیزم ستاره بد نیس         آخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نیس

دو سه خطی كه نوشتم راستشو بخوای بریدم        چون دیدم همه رسیدن.من یه عمره نرسیدم

خط دوم كه تموم شد واقعا من كم آوردم                دوسه بار تو خط سوم تو رو به خدا سپردم

خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب           خواب چشماتو میبینم به خدا همیشه هر شب

خواب میبینم تو یه نوری.یه ستاره.یه فرشته          خواب تو هرجا میبینم اونجا آخره بهشته

وسط شعرم یکی  گفت چرا باز داری می لرزی       من برای تو نوشتم ،  تو به یك دنیا می ارزی

اینا به دلت نشینه.من واست چی بنویسم؟               قدما تو.كاش بیاری بزاری رو چشم خیسم

دل تو یه قصر نوره . دل من یه تیكه چینی              چینی یو واسه شكستن. كاش بیای یه بار ببینی

عكس تو هنوز همونجاس.توی قاب عكس چوبی       راستی خوب شد یادم افتاد چرا انقدر تو خوبی؟

من فقط به عشق اون شب.وقتی شب میشه میخوابم   اما دیر بودن اون شب.بد جوری می ده عذابم

دسمو امشب می زارم زیر گرمای سر تو                 ما پیش همدیگه باشیم .یعنی میشه باور تو؟

هركسی اون شب بخوابه عاشقیش راس راسكی نیس  بی رودرواسی عزیزم . چشاش و دلش یكی نیس

عزیزم مراقب اون ، چشای ناز خودت باش             فكر چندین ماه دیگه . كه میاد تولدت . باش

انقدر با هم می گیریم فالای چایی و قهوه                 كه بگن به جز رسیدن همه چی توش محوه محوه

یكه شهریور و غمگین . یه دوستت دارم . یه امضا    من دلم واسه تو تنگه . تو تابستون . شب یلدا


چهارشنبه 19 خرداد 1389

دسته من نیست ... کار توهه

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

   دست خودم نیست ....

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

   دست خودم نیست ...

که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

   دست خودم نیست ...

که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

   به خدا دست خودم نیست ...

که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

   دست خودم نیست ...

که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی


سه شنبه 18 خرداد 1389

حرفایی شاید حرف دل

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

چشمامو می بندمو تو رو کنارم میبنیم           حس می کنم پیشمی قند شیرینم عسلم

چشمامو می بندمو تو بغلم میگیرمت             دستمو می کشم رو موهات یه عالمه می بوسمت

آخه تورو از ته دل می خوامتو دوست دارم     حتی تو عالم خیالمم جز تو کسیو ندارم

آخه دله من ماله توهه تفلی گرفتار توهه         با این همه ناز بری هنوز خرابه توهه

تا کی باید بمونم چشم انتظارت                      تا کی زندگیمو بگذرونم با خیالت

مردم بس که با رویای تو از خواب پریدم          هر چی منتظر موندم جز انتظار چیزی ندیدم

خسته شدم از این کابوس شبونه                    کابوس که نه رویای خوب عاشقونه



دوست دارم اندازه ستاره های آسمون
بیاهو همینجا پیشه من کنار من بمون
دست بنداز دور گردنم حرفامو از چشام بخون
تو تنها عشقمی تویی تنها یکی یدونه قلبم
بیاهو بزار پر از عطر تو شه خونه من
با تو آروم میگیره این دل پر از بهونه من
آرزوم اینه وقتی می خوابم فقط تورو ببینم تو خوابم
می خوام هر وقت که از خواب بیدار می شم تورو ببینم نشستی کنارم



سه شنبه 11 خرداد 1389

حس عاشقی

   نوشته شده توسط: پسر یخی    



من از روزو شبام خسته بودم وقتی رسیدی    چه خوب شد که منو لایق این عاشقی دیدی

چه خوب شد دو تا دستامو گرفتی رد نکردی    تموم بدی هامو دیدیو بد نکردی

دیوار دلم قاب نگاه تورو کم داشت                تموم روزای هفته واسه من غصهو غم داشت

چه خوب شد یک دفه رفتن همه روزای سرد    خداییش نمیشه جای تو رو با چیزی پر کرد

تو با ناز اومدی ناز یه دنیا رو خریدی             به حس حاله من حس حاله شبه بارونی میدی

حالا چتر توام تا تو شب بارونی نشی خیس       دیگه شک ندارم دیگه عاشق تر از ما دیگه کسی نیست


یکشنبه 9 خرداد 1389

اعصابم خورد شد

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

سلام به همه ....

این پست رو دارم واسه اونایی می زارم که اخبرا" تو وبم دارم شلوغ می کنن .... ببخشید که بی ادبانه حرف می زنم ولی دیگه ...  اونایی که میان جای سلامو  احوال پرسی خودشونو می چسبونن به ما یا اونایی که از کاراکترای بوس و ... استفاده می کنن و کسایی که به این وب و شعرام و ... توهین  و ناسزا می گنو نظر غیر اخلاقی میزارن ... از همه می خوام حدشونو بدونن اگه می نویسم مثله وبم یه بهونه دارم که براش بنویسم نوشته هامم واسه خودم و اون کسی که باید خوشش بیاد عزیزه

   ببین سینه سپرو شمشیر قلم ، تا روحم آزاد بشه از زنجیر دلم
   بزار بارون بباره توی بیابون قلبم
   یه ذهن شلوغ دارم توی خیابون خلوت
   یه عقرب دارم که اسمش زبونه
   اگه ازم نیش نخوردی بدون حس نبوده
   من فکرم از کاراتون ناراحته ولی افکار تو شاد
   یه دل تنگ دارمو تو یه دهن گشاد
   دارم توی راهو هدفم میرم دیوونه وار
   شعرامم می نویسم به لیوان آب
   پاشدمو ساختم یه دیوار دورم
  پس هر کی خوابه پس بزار با این شعرام بیدار کنم
   ارزش قائل شدم واسه جونم
   وگرنه من آتلو باطل باریچه دست دخترا بودم
  بازم میگم  گله  نکن از من اگه حرفم رکه
   به این خاطر هر کی می خواد خوب ترکم کنه



شنبه 8 خرداد 1389

تقدیم به همه عاشقااااا

   نوشته شده توسط: پسر یخی    


شنبه 8 خرداد 1389

اعتراف عشق :::

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

عکستو امشب دوباره توی آسمون کشیدم
توی چشمای قشنگت باز همه دنیامو دیدم
شیشه تنهاییمو من واسه عشق تو شکستم
قصه از اینجا شروع شد که دلم رو به تو بستم
بیش از این فکر می کردم با تو خوکرده نفس هام
تو رو می خوام قد دنیا تکیه کن به قلب تنهام
تو همونی که یه عمری گشتم و پیت دویدم
تا غروب رفتم و این بار به طلوع رسیدم
دستتو گذاشتی آخر تو این دستای سردم
حالا وقتشه بدونی که چقدر عاشقت هستم!!


شنبه 8 خرداد 1389

حس عجیبه امروزم

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

امروز شنبه ... بدجور حالم عجــــــــیــبه ... می دونم می دونی
.

   اگر باران ببارد چتری خواهم شد برای تو
   چه اندیشه غریبی است این اندیشه ها
   وقتی به تو می اندیشم دلم برای خودم  برای تو تنگ میشود
   در آن تنهایی که یاد و خاطره تو بندی می شود بر تارو پود ذهنم
   چه خوش است اندیشیدن به تو و نوشتن از تمام آن لحظات غمبار بی تو بودن
   دلتنگی،دلتنگی،دلتنگی
   آدم دلتنگ که می شود چه فکرهاکه نمیکند
   چه اندیشه ها که در خیال خود ندارد
   وچه رویاها که گاه خنده را طرحی میکند برلبان وگاه غم را بغضی میکند شکسته در گلو
   تا در پی بهانه این اشکی شود جاری بر گونه ها
   چه دلگیرند این لحظات
   نمی دانم كه غنیمت شمارمش یا بر تمام این اندیشه های از هم گسیخته و لغزیده
   در ذهن اندیشه های دیگری یابم كه چه باید بكنم
    راستی من چه كاری باید بكنم
    نمی دانم،نمی دانم، نمی دانم
   ای كاش تو بدانی ....          .    ( ساعت 14:13  )
   نمی توانم بنوسم هر چند كه باید از خیلی چیزها بنویسم و شاید تو بعدها برایم خیلی چیزها بگویی
   هر چه كه هست بیا شریك شبنم ساده زندگی باشیم
   به خود دروغ نگوییم وبه هم
   بگذاریم كه اندیشه های سبز پیچكی شود بر ذهن
   وبگذاریم كه خیال فاصله های جدایی افتاده را طی كند
   و حس كنیم آنچه را كه دوست داریم
   زمان آن نیست كه هر چه دلم می خواهد بگویم
   اما....
   اگر باران ببارد
    چتری خواهم شد برای تو ...


تعداد کل صفحات: 18 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...