تبلیغات
کلاغ پر ... عشق پر - یكم خستم همین ::
جمعه 1 آبان 1388

یكم خستم همین ::

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

جمعه ...  ساعت  15 : 12    ( دلم گرفته ... بغض داره خفم میكنه )

 

یك شبو گیتارو حرفی تازه تر       می سرایم از نگاهی ساده تر

خندهایم گریه های بی صدا          در میان مردی دور از خدا

می سرایم قلب تنهایی شكست      دستو چشم آدمیت را كه بست

می سرایم عشقم هم بازی شد     عاشقی هم درد تنهایی شد

 

دیگه اشك امونم نمی ده قافیه رو بی خیال حرف دلم داره میاد .. ( به زبون خودم )

 

چرا من موندمو غمو دردو تنهایی ، خدا بگو بازم هستش فردایی ؟

من سیر شدم از این دنیای شما ، دل گیر شدم از عشقو جفا

آره  سیرم ، سیرم از دنیا ، من نمی خوام باشه فردا آخه عشقم گذاشت منو تنها

آخه ظالم چی بود گناه من ؟ تركم كردی من بمونم با خودم ؟ ؟ ؟

رفتی ولی اسمت هنوز توی ذهنمه ، چطور خاطراتت از ذهنم بپره

مگه میشه فراموشت كنم بگم ولش ، الان پنج ساله كه دلو دادم بهش

ببین گریم گرفت اشكه من در اومده ، آره اشك من یعنی شكستن غرورش یعنی لح شدن

تنهاییه سزاری عاشق شدن ،‌ دیگه بسمه بس كن بی حیا ،  دلم شكست بدتر از مردنه به خدا

بیا دستمو بگیرو نزار باشم تنها ، تو این همه غریبه تو واسم باش آشنا

چرا خدا سرنوشت من این شد ، چرا تو جوونی دله من پیر شد

چرا زندگیم پر از غمه  غصه ، ‌خدا خودت بگو این یعنی درسته ؟

خدا دلگیر شدم از این دنیا ، حتی تو كه خدامی گذاشتی منو تنها

خدا نفس كشیدن دیگه سختمه ، عشق مثله تیر توی قلبمه

عشقم رفتش كردش منو تركم ، بگو خدا چه بدیی من بهش كردم

ببین خدا خالیه دستش توی دستم ، آره تو هم نمك بپاش خدا روی زخمم

خدااااااااااا جووون گووووووش كن ، می خوام بمیرم شاید توی من تابوت آروم بگیرم