تبلیغات
كلاغ پر ، عشق پر - اشتباه
یکشنبه 30 بهمن 1390

اشتباه

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

به نام نفرت ، به نام ضد عشق ، به نام نامی مرد دلشکسته شعر فارسی (پسریخی)
.

امین ، تو کلاس عاشقی یه عمر درس خوند ، اما سهمش از عشق یه بن بست بود

اون آدمی که میگفتن چه خوش مست بود ، جواب صداقتاش ، یه پشت دست بود

 قصه عشقت چه خوش دست بود ، برای نوشتن شعرام واست که یه فوش بست بود

حقشه الان من فوش بدم به مادرش ؟ همیشه اول قصه خوبهو آخرش ؟

تو خوبی ؟ تو یه لكه خونی كه رو دستاته ، تو قاتل اونی

من تا تو رو نكشم ول كن شعرام نیستم ، به مخاطبام ثابت میكنم آدم نیستم

آدمای دورو ورم باهاشون راحت نیستم ، خانوادمم که دیگه سر تو با من نیستن



Melody11
چهارشنبه 12 مهر 1391 02:50 ق.ظ
دو دریچه،دو نگاه،دو پنجره

دو رفیق،دو همنشین،دو حنجره

دو مسافر تو مسیر زندگی

دو عزیز دو همدم همیشگی

با هم از غروب و سایه رد شدیم

قصه ی عاشقی رو بلد شدیم

فکر میکردیم آخر قصه اینه

جز خدا هیشکی ما رو نمیبینه

دو غریبه دو تا قلب در به در

دو تا دلواپس این چشمای تر

دو تا اسم،دو خاطره،دو نقطه چین

دو تا دور افتاده ی تنها نشین

عاقبت جدا شدن دستای ما

گم شدیم توو غربت غریبه ها

آخر اون همه لبخند و سرود

چشم پر حسادت زمونه بود ...
☠ زهـــــ ـــ ـــــرا ☠
چهارشنبه 3 اسفند 1390 11:07 ق.ظ
پشت چراغ قرمز پسرکی باچشمانی معصوم ودستانی کوچک گفت:چسب زخم نمیخواهید؟پنج تا،صدتومن،آهی کشیدم وباخودگفتم:تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم، نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو.."
Entezar
دوشنبه 1 اسفند 1390 08:31 ب.ظ
و انسانها چقدر دیر می فهمند که قشنگ ترین روزهای زندگی شان

همان روزهایی بود که آرزو می کردند زود بگذرد . .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.