تبلیغات
كلاغ پر ، عشق پر - یكی پیدا شه ....
پنجشنبه 13 مهر 1391

یكی پیدا شه ....

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

    چرا تو شب من، ستاره ها نور ندارن       منو تنها تو این تاریکیا جا میزارن
    
چرا دقایق زده تبر به ریشم                  خبرو حوادث اومد سراغ و پیشم
    
چرا روزگار یه جوری منو پس زد           در کار پستی ، وجود من پس زد
    
چرا جادهی آرزوهام شدش باریک           چرا کارد دستمه تو این شبه تاریک
    
چرا به شب بیداری شدم محکوم             چرا از عاشقی شدم محروم
    
چرا وحشی شدم دشمنو کشتم                چرا حس می کنم روزا برام مردن
    
یکی بیدارم کنه از خواب غفلت              یکی به من بگه به چی میگن نفرت
    
یکی به من بگه چرا فرار کردم               یکی بگه دستام آخه چرا سردن
    
یکی چترم بشه توی غمو بارون            یکی بده تسکین منو بشم آروم
    
یکی سوار کنه منو روی ابرا                یکی نجاتم بده از برفو سرما
    
یکی با من باشه تنها نمونم                   به هر سازی میگه من باهاش بخونم
    
یکی باشه بیاد داشته باشه دوسم            اون بیادو ببینه که تو شب سوختم


چشم به راه
سه شنبه 25 مهر 1391 06:35 ب.ظ

یکی به من بگه چرا فرار کردم
یکی بگه دستام آخه چرا سردن
یکی چترم بشه توی غمو بارون
یکی بده تسکین منو بشم آروم
یکی سوار کنه منو روی ابرا
یکی نجاتم بده از برفو سرما

هرزال
سه شنبه 25 مهر 1391 10:59 ق.ظ
فریاد بی صدا
مانند سیل،سد دلم را شکافته
درجویبارهررگ من راه یافته
طغیان نموده درپس لب های بسته ام

فریاد بی صدا
در تاروپود من
آوای تندری است که پیچیده به کوه ها
رگبارهای صخره شکن
موج های مست
دریای پر تلاطم طوفان گرفته است

فریاد من بُوَد
آواز نا شناخته اختران دور
پاکوبی خدایان درمعبد بلور
آهنگ گام های زمان
گردش زمین
افسانه شکفتن انسان
وآن گریه نخستین
لبخند واپسین

عشق،نبردی،آن سر اندیشه پرورش
بانگ بلندهستی اعجاز آورش

این هاست
فریاد بی صدا
که کند دردلم خروش
اما به چشم تو چنگی شکسته ام
بنشسته ام خموش
shahrzad
دوشنبه 24 مهر 1391 12:49 ب.ظ
big like
هرزال
یکشنبه 23 مهر 1391 01:16 ب.ظ
انگشت نمای مردم شهر شده ام!

شیرین ندیده اند که تیشه به دست

گیرد و به سمت بیستون به راه افتد...

♥ ƵΔĦЯΔ ♥
سه شنبه 18 مهر 1391 11:53 ب.ظ
نــــوشـــــتم " قـــــم حــــا " ...همـــــه بــــهـــم خنــــدیـدنـــد !!گــــریــســـ ــتم...گفـــــتم بـــــه "غــــم هــــا " یــــم نخنــــدیـــد ..،کــــه هـــــــر جــــــــور بنــــویسم ..درد دارد ... !!!ازآخـــــــر بـــــه اول بخـــــوان تــــــا ...مــــــــنِ ایـــــن روزهـــــــــا را بشنــــــــاســ ــــی!!! .
asal
شنبه 15 مهر 1391 11:18 ب.ظ
گفته باشم!من درد میكشم تو اما چشمهایت را ببندسخت است بدانم میبینی و بیخیالی!!!!********
Melody11
شنبه 15 مهر 1391 05:20 ب.ظ
دوباره دلم برایت تنگ شده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است.
دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی و من نیز برایت از عشق بگویم.
بگویم که خیلی برایم عزیزی ، برایم بهترینی.
دلم تنگ است و تو نیستی ، باید با این دلتنگی بسازم و بسوزم.
دلم تنگ است برای راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه به آن چشمهای زیبایت.
فاصله بین من و تو غوغا می کند و این قلب را دلتنگتر می کند.
کاش در کنارم بودی ، خیلی دلم گرفته است.
وقتی دلم تنگ می شود در گوشه ای مینشینم و به یاد آن لحظه که در کنارمی اشک میریزم.
کاش همیشه در کنارم بودی و حتی یک لحظه نیز از من دور نمیشدی.
این دل بدجور بهانه تو را میگیرد ، نمی دانم چگونه با این دل بهانه گیرم بسازم!
دلم هوایت را کرده است ، تک تک ثانیه ها را میشمارد تا لحظه دیدار فرا رسد.
لحظه ای که همیشه برایم زیباترین لحظه زندگی ام بوده است.
Melody11
شنبه 15 مهر 1391 05:15 ب.ظ
مرا به نام بخوان

تا از هجوم دلتنگی

به سلامت

رد شوم .

ای روزها سپیدهای عاشقانه ام را

در شومینه اتاقم می سوزانم

شاید

گرمای عشقت

بار دیگر

زمستان دلم را

تابستانی کند.

دوستت دارم
Melody11
شنبه 15 مهر 1391 05:13 ب.ظ
آنچه انجام می دهم و آنچه به خواب می بینم سرشار از توست، همچنان که می ناب مزه انگورش را به همراه دارد و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند...
الیزابت برت برونینگ
mahsa
شنبه 15 مهر 1391 01:19 ب.ظ
slm azizam veblage khoshgeli darii
پانــیذ
پنجشنبه 13 مهر 1391 06:15 ب.ظ
نــــایـســـ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.