تبلیغات
كلاغ پر ، عشق پر - روزگار امروزه ما (جامعه)
دوشنبه 14 اسفند 1391

روزگار امروزه ما (جامعه)

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

امین یه گوشه ای آروم تو فکر و خیال خود بود ، که قلم به دست عقده ها پیاده شد زود
رو کاغذ پیاده ای که امین بازم بی گدار ،  میزنه به آب ... طفلی کاغذ بی گناه
چرا انقد راحت باید تمدنمون از یاد بره ، ای کاش یه روز این حرف من فریادها بشه
باید فریادها زد و خورد قسم به خویشتن ، تا نذاری بخوره تخت جمشید ترک بیشتر
هموطن به این تخریب ها کن توجه خاص ، هموطن تخت جمشید جزء تمدن ماست
تو فکر و خیالم هی داره تصویر ها میره ، این حسی که دارم فقط از تخریب ها میگه
و این کلمات به هیچ وجه تفریح وار نبوده و جمله ها به دست مردم تحلیل ها میشه
خیلی حرفاس که میچرخه تو حال و خیالم ، ناگفته ها زیاده در این رمانی که دارم
در این رمانی که  امین از مقدمش میمیره ، آزادی رو تنها توی مجسمش میبینه
مردمای قدیم تو دلشون یه مهری بود ،  یه قایقی رو آب و سهراب سپهری بود
همسایه ها با هم گوشه ای در کمین باغ ،  با یه نون و پنیر و نون سنگکی داغ
هیچ مردی با پشت کمر خنجری نداشت ، هیچ فردی به فردی حس برتری نداشت
ولی تو این زمون همه میگن برنده مائیم ،غافل از اینکه همه جزء درنده هاییم
بدون دیگه نور سفید چراغا سیاهه ، بدون تو فکر و خیال من چراها زیاده


sofia
جمعه 18 اسفند 1391 05:17 ب.ظ
سلام امین چطوری مدیری؟خوبی؟
دلم هوای اونموقع هارو کرد گفتم بیام وبت که کلا زندگیمو همین وب تو تغییر داد...
سبک جدید شعراتم دوس دارم..متن اهنگ علیشمسو هم که با دستای طلاییت زیبا کردی
---------
درد یعنی مرور جمله هایی که روزی باورشون داشتیو امروز به دروغ بودنشون فکر میکنی.
پاسخ پسر یخی : سلام
بابا تحول
بابا تغییر
چطوری بچه ...بزرگ شدیا
چه خبر ؟
هدی
جمعه 18 اسفند 1391 04:02 ب.ظ
سلام داداشی اپم بدو بیااااااا
Moein
پنجشنبه 17 اسفند 1391 02:57 ب.ظ
sahar
چهارشنبه 16 اسفند 1391 01:55 ب.ظ
اپم بدوبیا
گلشن
سه شنبه 15 اسفند 1391 04:05 ب.ظ
سلام خیلی قشنگ بود.اینارو خودت میگی... گیر دادی امین ها...
پاسخ پسر یخی : نه عزیزم عمم میگه منم مینویسم میارم اینجا میزارم
ولی بی شوخی بیشترشظو خودم میگم
یا جمله ای شعر میشنوم تکمیلش میکنم یا ادامش میدم یا تصویری میبنم که اعصابمو میریزه بهم یا یاد گذشته .... به هر حال مینویسم واسه دل خودم. همین
دختریخی
سه شنبه 15 اسفند 1391 11:30 ق.ظ
سلام داداشی ...

خیلی عالی بود ... از اون پست كوروش كبیر به این طرف من روانی این سبك حرفات شدم

از این شعرا بیشتر بنویس .. من یه فن پر و پا قرصتم

آپم ... بهم سر بزن
پاسخ پسر یخی : سلام
جدی ؟؟؟ یعنی اجتماعی هم خوبه که مینوسیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
فکر کردم مخاطبی نداشته باشه !!!!!
خوبه که کسی میفهمه و با حرفای من موافقه
گمگشته
سه شنبه 15 اسفند 1391 11:28 ق.ظ
همسایه ها با هم گوشه ای در کمین باغ ، با یه نون و پنیر و نون سنگکی داغ
هیچ مردی با پشت کمر خنجری نداشت ، هیچ فردی به فردی حس برتری نداشت

این یه تیكه ش منو یاد مثنوی ای انداخت كه مامان گفته چن ماه پیش ...

خیلی عالی بود داداشی ...

واقعاً این وضعیت امروز تأسف داره ... ولی بازم ما افتخار می كنیم كه ایرونی هستیم ..

راسی داداشی ... مصرع دوم شعرت كه گفتی رو كاغذ پیاده ای منو یاد این انداخت كه هممون به نوعی پیاده نظام كاغذیم ... قلم و كاغذ امر میكنن و دست ما می نویسه

پاسخ پسر یخی : دقیقا"

من که موضوعی به فکر میرم قلم به دست میگرمو خودش رو کاغذ رژه میرهو با دلم ارتباط برقرار میکنه و اون وقت شروع میکنه به خط خطی کردن کاغذ
چشم به راه
دوشنبه 14 اسفند 1391 11:53 ب.ظ
هیچ مردی با پشت کمر خنجری نداشت ، هیچ فردی به فردی حس برتری نداشت
ولی تو این زمون همه میگن برنده مائیم ،غافل از اینکه همه جزء درنده هاییم

خیلیییییی قشنگ بوووود داداش...همه چی داره تخریب میشه..عشق..مهربونی..بخشش...خاطره ها..صداقت..همه دارن ویرونه میشن

(( من از شب سایه های پشت هر دیوار میترسم...
ازین تخریب و فرسایش ازین آوار میترسم ...))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.