تبلیغات
كلاغ پر ، عشق پر - تقدیم به سعید جان بزرگی
یکشنبه 18 فروردین 1392

تقدیم به سعید جان بزرگی

   نوشته شده توسط: پسر یخی    

دایی نیستی ببینی که من بزرگ شدم  ،  همه میخوان واسه نبودن تو بغض کنن
ولی من خوشحالم ، صبر کن شاید  ،  حرفاتو بفهمم ، بد کنجکاوم


لنز تو چی داشت که خودکار من نداره  ،  دوربین تو الآن رو بالِ ابر سواره
عکس کلّ دنیا روی نگاتیو دلته  ،  حیف که دیگه الآن سیاه سفیده بهشت
عکّاسی شده الآن دروغ و تن لخت  ،  هنر؟ یعنی فتوشاپ و حرف مفت
هنری که چشما رو میشست بعد تو مُرد
کی میدونه حلبچه چیه؟ طلائیه چیه؟  ،  جنگ شیمیایی چیه؟ تاریخ چی میگه
نفس کشیدن با ریه های شیمیایی چه طعمی میده
اینا نقشای فیلماشون سانسور و گیریمِ  ،  لنزای اینا نور خورشیدُ میگیره
بیرون این خاکنُ ادعاشون صلحِ  ،  احساسات من مثه حسّ باروت تندِ
بوم بوم ، صدای موشک بود  ،  تو حرفامون شک بود
نترسیدی ، دستِ تو نلرزید ، عکستُ گرفتی این برام قشنگ بود
حلال زاده به داییش میره ، من به تو نرفتم  ،  حرفتو نزدم ، تلخِ و درندست
که تو مرد بودی ، با غیرت بودی ، ولی من به تو نرفتم
میگن آسمون هفتی ، پیش خدایی  ،  از خدا اجازه بگیر ، بیا این پایین
بشونم جلوی موتورت ، دست ما رو بوق  ،  یادش بخیر ، خنده هامون کو؟
دخترت کلاس چهار ، پسرت کلاس سه  ،  زنت دلتنگ و مادر نگرانته
مادرجون و قرآن ، شبا به یادت  ،  خدا پایینُ نگاه کن ، ببین میخوانش
ولی پیش خودت نگرش دار ، نیارش پایین  ،  ما قدرشو نمیدونیم
تنها کاری که بلدیم بکنیم اینه که رفت سیاه بپوشیم  ،  به درد لا جرز دیوار میخوریم
هی روزا رفتن ، ورقا برگشت  ،  اسما رو خط زد
ولی اسم تو شده بُت  ،  سعید کشته شد ، ولی زنده موند هنر صلح
امین کوچولوی تو یه روزی میاد اون بالا  ،  پیش خدا ، پیش شما
پیشِ صلح ، پیشِ فرشته ها ، پیشِ آدمای خوب ، تو یه دنیای خوب

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.